ثناخوان او گشت فخر عجم * بيامد سوى سيستان نقد جم
به اوطان مألوف چون گشت باز * فتادش به دل شوق راه حجاز
فرستاد كس بر درى شهريار * چو كردش مرخّص برآراست كار
طلب كرد پور خردمند پيش * كه او بود مرهم به هر سينه ريش
به جود و به خلق و به انصاف و داد * چو او مادرى دهر هرگز نزاد
ملك حمزهاش نام و مهتر پسر * خردمند و دانا و صاحبهنر
وليعهد كردش به زابلستان * روان شد به طوف حرم شادمان
ز بعد زيارات و بيت الحرام * چو « 1 » آمد به زابلستان شادكام
به خشنودى حضرت بىنياز * شب و روز بودى به صوم و نماز
چون آخر از اين دهر دون رخت بست * ملك حمزه از بعد جايش نشست « 2 »
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . رويدادهاى دوران ملك جلال الدّين در سيستان و روابط او با دولت صفوى فراز و نشيب داشت . حتّى ملك شاه حسين نيز در احياء الملوك ضمن برشمردن شايستگىهاى او ، در پارهاى موارد نظرى نه چندان مثبت دربارهء او دارد كه احتمالا به دليل مناقشه بر سر اموال و املاك موروثى ملك شاه حسين بوده است . صبورى و ناصح از تيرگى روابط ملك جلال الدّين با دولت صفوى سخن نمىگويند . اين تيرگى روابط در يك مورد چنان بود كه حتّى او تصميم به مهاجرت به هندوستان گرفت ، گرچه او اين تصميم خويش را كاملا اجرا نكرد . ( احياء الملوك ، صص 392 - 397 )