تفويض نمودن شاه عبّاس حكومت سيستان را به ملك جلال الدّين محمود خان و مشرف شدن مشار اليه به سفر حجاز
چو شاهنشه از ملك ايرانزمين * بيامد به مرز خراسان به كين
كه آرد به افواج اوزبك شكست * درآرد بلاد خراسان به دست
ورا كرد والى به زابلستان * به دستور آباى گيتىستان
به فرمان او شاه ديهيمجوى * سوى مرز زابلستان كرد روى
چو آمد به نزديك زابل ز راه * خبر آمد از شاه عالمپناه
كه از تيغ رخشان شه كامكار * برآورد از فوج ازبك دمار
چو شد فتح شاه جهان آشكار * نمود اوزبك از ملك زابل فرار
[ 97 الف ] چو پيكى خبر از دو جانب رسيد * جهان گشت خرّمتر از صبح عيد
ز شادى در آمد به مرد و به زن * تو گفتى حيات مجدد به تن
پس از حمد يكتاى حىّ ودود * ز هر لب به شادى برآمد سرود
به كف نقد جان از براى نثار * پذيره به پابوس آن كامكار
به عيش و سرودى ز اندازه بيش * برفتند هركس ز مأواى خويش
به پيشش نهادند روى نياز * ثنا گستريدند بر سرفراز
سپهدار كى مهتران را تمام * به خوبى يكايك همى برد نام