رفتن ملك حمزه خان به دربار شاه عبّاس و تفويض حكومت سيستان به مشار اليه
[ 99 الف ]
خبر شد چو « 1 » سلطان عرش آستان * كه بدر فلكساى خان كيان
فرو رفت در چاهسار عدم * ز دار فنا زد به عقبى قدم
شهنشاه گرديد از آن دردمند * كه بودى به نزدش بسى ارجمند
يكى مرد فرزانه از محرمان * فرستاد در جانب سيستان
پى تعزيت نزد كىزادگان * به دستور شاهان و آزادگان
چو « 2 » آمد فرستادهء شهريار * به نزد بزرگان عالىتبار
ز الطاف او خسرو كامران * سرى فخر سودند بر آسمان
ز بهر زمينبوس شاه جهان * كمر بست شادان ملك حمزه خان
روان گشت با مهتران ديار * به درگاه شاه جهان بندهوار
چو از پاىبوس شهى بهره يافت * ز خورشيد تابان ، شرف ذرّه يافت
شهنشاه از شفقت بىكران * برافزود پايه ورا هر زمان
چو « 3 » شد محرم خلوت پادشاه * ز شادى برافزود تارك به ماه
شب و روز با شاه بودى به بزم * گهى نقل نثر و گهى بحث نظم
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . م : چون .
( 3 ) . م : چون .