به اكرام و الطاف دل زنده [ كرد ] « 1 » * رخ جمله چون مهر تابنده كرد
وزان پس سوى شهر آورد روى * به همراه او فرقه با هاىوهوى
چو بنشست بر جاى فرّخ پدر * برآسود ملكش ز هر شور و شر
به اندازهء هركس آن پاكزاد * سران را خُلاع گرانمايه داد
خرابى اين ملك معمور باد * ستمپيشهگان را ز در دور باد
ز الطاف شاهنشه دينپناه * جهاندار عبّاس ظلّ إله
فزون مىشد هرروزهاش جاه و مال * به اقبال و دولت بسى ماه و سال
پس از فتح اوزبك شهنشاه دين * ز مرز خراسان به تورانزمين
[ 97 ب ] همى خواست رفتن به كين خواستن * جهان را به شمشير آراستن
سزاوار دانست در آن سفر * سپهدار زابل يلى پرهنر
فرستاد چاپار و خواندش به پيش * چون آمد ثناخوان برى شاه خويش
به آن ، شاه فرمود كاى نامور * ببند از پى كين توران كمر
ز برق دم تيغ زهر آبدار * درافكن به مرز مخالف شرار
به پاسخ چنين گفت فرمان برم * به حكم جهاندار ره بسپرم
شهنشه بفرمود تا لشكرش * بيايند از هر ولا بر درش
به تورانزمين چون « 2 » رسيد اين خبر * سپهدار آن قوم پر شور و شر
يكى مرد داناى صاحبشعور * طلب كرد از نامداران تور
كه رو نزد سالار ايران بگوى * كه اى شاه نامآورى رزمجوى
به امداد تيغ سجستانيان * مجو رزم و پيكار تورانيان
كه ريش و بروتى نباشند بيش * چو آيد ز موى بز « 3 » و پشم ميش
چو بر « 4 » ساحت درگه شهريار * بيامد فرستاده هوشيار
هامش
( 1 ) . م : دل زندهدار .
( 2 ) . م : « چون » ندارد .
( 3 ) . م : « بز » ندارد .
( 4 ) . [ اشاره به شعر اسفزازى دارد كه گفته است :شاها به سست عهدى سستان سيستان * آهنگ رزم لشكر تورانيان مكن
ريش و سبيل بيش نيند اهل سيستان * زنهار تكيه بر غدر ريسمان مكن ( ج . م )] .