[ 96 الف ]
بدينگونه پيكار بارى دگر * نمودند و روزى نيامد ظفر
چو « 1 » نوّاب كى ديد كار او چنان * طلب كرد گردان نامآوران
بفرمود با خاصگان « 2 » و تبار * ببستند بر اشتر و بعل بار
به همراه كوچ و بنه همعنان * همين رفت تا مرز دار الامان
از آنجا روان شد يلى نيكخواه * به عزم زمينبوس دربار شاه
ز ره چون بيامد به درگاه شاه * پس از خاكبوسى زبان برگشاد
گرفت آفرين بر جهاندار شاد * كه جاويد زى تا بود سال و ماه
فلك بندهء فرّ و بخت تو باد * پرستندهء تاج و تخت تو باد
بود تا جهان ، باد بختت جوان * بهار نشاطت برى از خزان
نهال مرادات اى نامور * به حسب مرامت برآرد ثمر
ز تاج تو چشم بدان دور باد * بدانديش تو زنده در گور باد
شود هفت كشور به فرمان تو * رخ سروران فرش ايوان تو
ز گفتار آن عارض شهريار * برافروخت همچو گل اندر بهار
به عذب البيانى شه تاجور * همى باز پرسيد از آن نامور
همين داشت در نزد خود ارجمند * زمان تا زمان پايه كردش « 3 » بلند
[ 96 ب ] چو يك چند با شاه دمساز گشت * ز هر نيك و بد محرم راز گشت
گرفت از وفور شعور و وقار * نديمى شه بر جنابش قرار
ز جمع بزرگان والامقام * ورا بود افزون ز حد احترام
چو فرزانه بُد عاقل و هوشيار * ز بس مهربان شد به او شهريار
يكى خاصه « 4 » از خاصگان « 5 » حرم * ببخشيد بر نوگُل باغ جم
كزان سيمتن آمد اندر وجود * ملك حمزه داراى اقليم جود
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . م : خواصهگان .
( 3 ) . م : كرش .
( 4 ) . م : خواصه .
( 5 ) . م : خاصهگان .