تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
بكوشيم و فرجام كار آن بود * كه فرمان دادار كيوان بود چو بشنيد نوّاب والانژاد * از آن نامداران دلش گشت شاد از آن پس درى مكرمت برگشاد * به هريك به قدر خودش پايه داد بسى خلعت و اسب و تيغ و سپر * ببخشيد بر انجمن سربه‌سر چو شش ماه بگذشت يا بيشتر * دينم خان سپهدار توران ، كمر ببست از پى « 1 » كين زابل ديار * بفرمود تا لشكرى بىشمار به درگاهش آمد ز نزديك و دور * ز مردافكنان و سواران تور برادر ورا بود كهتر به سال * قوىجثّه و سهمگين برز و يال [ 95 ب ] كه او زشت را بود جانو لقب * به چنگيزخان مىرساندى نسب طلب كرد و گفتا از اين در خرام * برو تا ديار نريمان و سام به حكم برادر به فتح همعنان * روان گشت با لشكر بىكران ملك چون ز حالش خبردار شد * برآراست لشكر به پيكار شد دليران زابل پى ننگ و نام * برفتند با شوكت لاكلام دو لشكر چو باهم برابر شدند * تو گفتى دو درياى اخضر شدند به يك ره دو لشكر درآمد به جوش * ز هامون به كيوان برآمد خروش نهنگان پيكار از هردوسوى * در آن بحر كينه نهادند روى بكندى به دندان سر يك دگر * به ميدان چو شيران سر گور نر به خنجر دريدند پهلوى هم * دليران از اين‌سو از آن‌سوى هم دليران زابل به تيغ و سنان * بكشتند چندان ز تورانيان كه آمد شمارش برون از حساب * ز خون شد در او دشت چو رود آب و ليكن چو انبوه تورانيان * فزون بود از انجم آسمان بكشتن نمىگشت اصلاى كم * از آن روى گشتند گردان دژم ز رزم و ز آويز برتافتند * سوى منزل خويش بشتافتند
هامش
( 1 ) . م : « پى » ندارد .