متمكّن شدن ملك جلال الدّين محمود خان بر مسند حكومت « 1 » و محاربات او با جماعت اوزبكيّه و رفتن به خدمت شاه عبّاس
چو « 2 » هنگام سوگش درآمد به سر * كمر بست آمد به كاخ پدر
نشست و طلب كرد آل كيان * وزان پس نقيبان و ديگر سران
به ايشان بگفتا سرى انجمن * كه اى قوم با دانش و رايزن
چو ملك خراسان شده سربهسر * به حكم دينم خان بيدادگر
كنون هست ده سال كان پادشاست * به تخت خراسان به تاج و كُلاست
[ 95 الف ] شمار سپاهش ز احصا برون * ز انديشهء عقل دانا فزون
دمادم بيايد به اين سرزمين * به كين جستن او شاه ناپاكدين
چو گوييد و تدبير اين كار چيست * كه از شاه ايران مددكار نيست
بزرگان بگفتند اندر جواب * كه اى پايهات برتر از آفتاب
بزرگى و گردى و شيراوژنى * به ما سربهسر ديدهء روشنى
ستون كيانى و فخرى زمن * سرافراز و بادانش و تيغزن
نپيچيم سرها ز فرمان تو * نماييم جانها گروگان تو
هامش
( 1 ) . ملك جلال الدّين از سال 988 - 1031 و در دورهء شاه عبّاس يكم ملك سيستان بود .
( 2 ) . م : چون .