گرفتند بر دست دل پر ز درد * به دشمن فتادند و برخاست « 1 » گرد
پسر داغِدل بُد ز كين پدر * كشيد از ميان تيغ چون شير نر
به كف آتش تيز و از زير باد * در آن گله گور بىمر فتاد
بكشت و بيفكند در دشت خوار * ز مردان جنگى هزاران هزار
ملكزادگان و نقيبان ز پس « 2 » * چو آتش كه افتد به بىمايه خس
فتادند و برخاست « 3 » دود و شرار * ندانست دشمن يمين و يسار
گريزان برفتند و رُخساره زرد * شتابان ز پس شير مردان مرد
بكُشتند و بستند و كردند اسير * ز خون دشت شُد ارغوانى حرير
به ملك سرابان گريزان ز راه * كه آمد ملكزاده هم با سپاه
چو آمد شتابان ز پس بىدرنگ * دگرباره كردند آهنگ جنگ
به كين هردو لشكر به دشت نبرد * رساندند بر چرخ گردنده گرد
دگرباره آمد به ميرزا شكست * بدان سان كه نشناخت پا را ز دست
گريزان بِشُد جانب ملك خويش * شتابان و از كار خود سينهريش
[ 94 ب ] قزلباش « 4 » دانست او را خرد * نباشد به آن هرزمان بَد رسد
پراكنده گشتند از خدمتش * چو ديدند بر سر فر نكبتش
ملك چون ظفر يافت در كارزار * بيامد به ايوان خود سوگوار
به رسم كيان ماتم از سر گرفت * به نوعى كزان ماند اختر شگفت
بباريد از ديده خوناب زرد * به نوحه همين از پدر ياد كرد
ز مشكوى محمود بر شد خروش * به نوعى كه كر شد فلك را دو گوش
سران سجستان زمين سربهسر * دريده گريبان گشاده كمر
به درگاه آن سوگوار آمدند * دل خسته و اشكبار آمدند
هامش
( 1 ) . م : برخواست .
( 2 ) . مصرع بيت بالا در اينجا تكرار ، شده امّا سپس مصرع كنونى به خطّى ريزتر بر روى آن افزوده شده است .
( 3 ) . م : برخواست .
( 4 ) . م : غزلباش .