چو بشنيد ميرزا به صد انفعال * بيامد بر گرد فرخندهفال
به مهماننوازى بپرداخت شاد * نكرد از بدىهاى او هيچ ياد
دو مه چون برآمد بر اين روزگار * سران قزلباش « 1 » از قندهار
به نزديك ميرزا ز راه آمدند * ز كردار بد عذرخواه آمدند
پس از عذر بسيار از خوى گرم * دل ميرزا شد به او قوم نرم
[ 88 ب ] رضا داد در رفتن قندهار * چو بشنيد نوّاب كسرىتبار
بياراست اسباب راه سفر * به آيين شاهان والاگهر
ز بعل و ز اشتر قطاران قطار * كشيدند چون كوه در زير بار
ز دينار و از گوهر شاهوار * ز ديبا و از پردهء زرنگار
ز گنجش بياورد چندان فراز * كزان خيره شد ديدهء سرفراز
عمارى زركش به پشت شتر * مزيّن به هرگونه از لعل و دُر
ببستند و با لشكر بىشمار * روان گشت ميرزا سوى قندهار
چو آمد شتابان به او بوم و بر * سران شد به فرمان او سربهسر
چو گرديد از بخت و اقبال شاد * به جاى پدر ، نامور تكيه داد
هامش
( 1 ) . م : غزلباش .