منحرف شدن مظفّر حسين ميرزا از جادهء صواب به تقويت ميران فتنهانگيز و مخالفت نمودن ملك محمود خان و كشته شدن ميران پرفساد به تيغ دليران نوّاب كسرىنژاد
سر فتنه ميران زابلستان * كه بودند خارى درين بوستان
به ميرزا نمودند بس گفتوگوى * روان گشت آب خصومت به جوى
تلّون مزاجى ميرزا نگر * كه از قول ايشان ز ره شد بِهدَر
دگرباره آمد به پشت زره * به پيشانى از بهر كين زد گره
به دستور اوّل سپاه گران * ز ميران و ايلات و ديگر سران
[ 87 ب ] بر او جمع گشتند او رزمخواه * سوى حصن چاردانگ « 1 » برداشت راه
چو نوّاب كى زان خبردار شد * برآشفت و در فكر پيكار شد
طلب كرد پور خردمند و گفت * كه همواره بادا تو را بخت جفت
برو با دليران و مردان مرد * به يارى عمّم به دشت نبرد
كه اينك من آيم ز پى با سپاه * كنم روز رخشان به دشمن سياه
به حكم پدر مهتر شيرفش * روان گشت با لشكر كينهكش
هامش
( 1 ) . شايد : جارونك .