سران سجستان زمين باز جاى * برفتند از خدمت ميرزاى
چو شهزاده رستم بديد آنچنان * بشد با برادر چو جان مهربان
نپيچيد از گفتهء نيكخواه * به ملك زمين داور آمد ز راه
مظفّر حسين مدّت چندگاه * برآسود چون از غم و رنج راه
دگرباره شد حمزه صاحبغرور * برون رفت از ره ز طبع غيور
[ 86 الف ] شد از كار او تنگدل ميرزا * يكى مرد مردانه آهنقبا
محمّد به نام و بياتش نسب * بفرمود تا رفت تازان به شب
سر حمزه ببريد از تيغ تيز * برآورد از جان او رستخيز
محمّد چو كرد حمزه با خاك پست * به جايش به امر وكالت نشست
چو از كشتن حمزهء پرهنر * بيامد به شهزاده رستم خبر
ميان بست بر كين و آمد دلير * سپاهى به گردش ز شمشير و تير
چو در قندهار آمد آن سرفراز * نيامد كسى پيش او رزمساز
ز برج و ز باره به جنگ آمدند * چو لشكر به دروازه تنگ آمدند
چو يك ماه بگذشت از اين داستان * خبر يافت فرمانده سيستان
ز گردنكشان سجستان هزار * سه ره برگزيد از در كارزار
بنى عمّ خود ، گرد نامى غريب * طلب كرد گفتا فراز و نشيب
بپيما برو تا در قندهار * به همراه گردان خنجرگذار
به يارى ميرزا ميانبند تنگ * كه محصور گرديده بر ماست ننگ
چو گفتار مهتر رسيدش به گوش * برآورد چون شير جنگى خروش
روان گشت با لشكر آن پرهنر * بيامد شتابان به آن بوم و بر
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: صبورى
ص١٥٥