آمدن ملك محمود خان به رزم مظفّر حسين ميرزا و هزيمت مظفّر حسين ميرزا
بفرمود محمود والانژاد * كه فرزند آن مهتر پاكزاد
به همراه اقوام و ديگر سپاه * چو شيران شود « 1 » عازم رزمگاه
جلال الدّين آن گرد خورشيدفر * چو آمد به گوشش سروش پدر
روان گشت با لشكر كينهخواه * ز جوشن قبا و ز آهن كلاه
به تسعون مائه بود و تسعون عام * پس از هجرت پاك خير الانام
ملك هم ز پى با سپاه گران * روان شد به كف برگرفته سنان
دو لشكر چو با هم رسيدند تنگ * ز هر سو دليران و مردان جنگ
كشيدند كوپال و شمشير تيز * شد آن رزمگه عرصهء رستخيز
خروشيد چون رعد هرجا تفنگ * زمين لالهگون شد هوا مشكرنگ
سپاه مظفّر حسين ميرزا * گريزان شدند از دم اژدها
ملك يافت نصرت ز لطف إله * برآمد لوايش به تابنده ماه
چو نصرت ملك يافت از دادگر * نبست از پى كين ميرزا كمر
[ 85 الف ] بفرمود تا مردم حقشناس * برفتند در نزد آن ناسپاس
بگفتند اى مهتر نامجوى * فزونى ندارى فزونى مجوى
هامش
( 1 ) . به نظر مىآيد « شوند » مناسبتر است .