كه عمّ سپهدار بيدار بود * يكى گرد فرزانه هشيار بود
چو بشنيد كامد سپه بر سرش * به آهن بپوشيد سيمينبرش
ابا اقرباى خود آن نامدار * كمر بست و آمد برون از حصار
به يك ماه پيكار و آويز بود * همان آتش سينهها تيز بود
سپهدار در قلعهء راشكك * مكان داشت چون خور به اوج فلك
مدارا همين كرد فرمانروا * كه شايد به خود برخورد ميرزا
چو معلوم فرمود سالار كى * كه دشمن كند حمل بر عجز وى
چو شيران به هرسوى بگشاد چنگ * طلب كرد گردان و مردان جنگ
ببخشيد بر لشكرش سربهسر * بسى خلعت و جوشن و سيم و زر
[ 84 ب ] نقيبان ملك زره بالتّمام « 1 » * گرفتند بر كف سنان و حسام
به درگاه او سرفراز آمدند * گشادهدل و رزمساز آمدند
هامش
( 1 ) . م : با التّمام .