تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
به شادى بيا سوى ايوان من * منت ميزبان و تو مهمان من چو بشنيد ميرزا پيام صواب * بيامد به نزديك آن كامياب سپهدار زابل بر او آفرين * بسى كرد و از دل برون كرد كين خرامان ببردش سوى خان خويش * گرامى همى داشت چون جان خويش سرافراز مردى گرامىوقار * بفرمود تا رفت در قندهار چنين داد پيغام با حمزه بيك * كه بوده‌ست اطوار « 1 » و رأى تو نيك چه بودت كه كردى به ميرزا بدى * ز ناسازى رأى و نابخردى كنون پند و اندرز من گوش كن * همه راه كژّى فراموش كن حقوق نمك را نگهدار سخت * مشو زشت‌كردار و شوريده‌بخت چو آمد فرستاده در قندهار * زبان پر ز گفتار و دل هوشيار به فرمان نوّاب گردون‌اساس * چنان ناسپاسى بشد حق‌شناس نپيچيد از راه و فرمان او * كه نشكسته بد عهد و پيمان او تنى چند از مهتران سپاه * فرستاد از كار بد عذرخواه [ 85 ب ] چو در نزد ميرزا فراز آمدند * برش جملگى در نماز آمدند همه سيستان آفرين گستريد * به آن ميهمانان از نو رسيد پس از ميزبانى و اعزاز و ناز * در مكرمت كرد « 2 » بر جمله باز غبارى كه در سينه از قبل بود * به احسان و لطف از دو جانب زدود به تكليف آن مردم هوشيار * بشد ميرزا عازم قندهار مرتب ملك ساخت اسباب راه * ز هرچيز اندر خور نيكخواه ز مردان جنگى سه باره هزار * بفرمود در خدمت نامدار برفتند از نامداران كى * تنى چند فرخنده و نيك‌پى چو اقبال با ميرزا همعنان * شب و روز پويان شكارافكنان چو شد ميرزا داخل آن ديار * بشد حمزه در خدمتش غمگسار
هامش
( 1 ) . م : اطور . ( 2 ) . م : كر .