پس از عهد او ملك شد منجلى * به فرزند مسعود آن شاه على
چو ناچار رفت از سراى سپنج * به شهزادهء پور خود داد گنج
كه در دانش و عقل و تدبير و جود * نيامد چو « 1 » او خسروى در وجود
به دانش فلاطون ايّام بود * محيط شرف كان اكرام بود
ز شهزادهء چون بخت پوشيد چهر * به فرزند آن شاه على داد مهر
عروس جهان شد به پيمان او * سر سروران گوى « 2 » چوگان او
ز بعد پدر شد به آيين و دين * محمّد به ملك على جانشين
چو « 3 » بگرفت جاى پدر شادمان * به فرمان او شد كهان و مهان
محمّد چو پرداخت جايى كه داشت * به فرزند خود نصر الدّين واگذاشت
بسى نصرت از نصر شد در وجود * به اقليم فرماندهى تا كه بود
چو نصر الدّين از دهر شد بر طرف * به قطب الدّين آمد جهان را شرف
[ 70 ب ] كه بُد پور نصر الدّين او كامياب * جهان كَرم صاحب جود و آب
ستون كيان بود و قطب فلك * شدى مدحخوان بر وجودش ملك
نگهبان زابل بُد آن سرفراز * بزرگان برش روز و شب در نماز
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . م : گويان .
( 3 ) . م : چون .