تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
همى گفت هركس كه اين نامور * كه باشد به اين مردى و زور و فر به يك ره سپاه از جوانب كمند * فكندند بر يال آن ارجمند گرفتند و بردند پيش شهش * چون خسرو بديد او رخ چون مهش گمان برد كان فرّه ايزدىست * يكى سرو از بوستان شهىست چو دانست « 1 » كان خصم را خانه‌سوز * چو او نيست « 2 » در كشور نيمروز كيانىنژاد است و فرّخ‌سير * ز پرويز و يعقوب دارد گهر [ 69 الف ] بخواندش به نزديك خود گورشاه « 3 » * بر خود نشاندش « 4 » به صد عزّ و جاه به يك سال با هم به روز و به شب * به صحبت نشستند به عيش و طرب به بازى و چوگان و آماج و باز * به سر برد با شاه چين و طراز پس آنگه شهنشاه ماچين و چين * به آن هديه‌ها داد و كرد آفرين فرستاد كه آمد به زابل‌زمين * سرافراز گردان ملك تاج الدّين به تاريخ سلجوق و ديگر كتاب * بود ثبت اوصاف او كامياب ملك تاج الدّين را چو آمد زمان * محمّد بشد والى سيستان محمّد چون رفت از جهان فراخ * ملك طاهر آمد سزاوار كاخ پس از عهد طاهر بزرگ زمن * به زابل ولا شد ملك بو الحسن به عدل و به انصاف او كامران * مثل شد ميان كهان و مهان به مردى نبودى مر او را نظير * به جود و به همّت چو « 5 » ابر مطير رعيّت از او شاد و دشمن دژم * لبش شكّرافشان سنانش چو سم پس از عهد آن سرور بىنظير * محمّد به جاى پدر شد امير خردمند و جوّاد و صاحب‌يقين * مَثل بود در عقل و رأى متين جهان از محمّد چو شد بىنياز * به يعقوب فرزندش آمد به ناز
هامش
( 1 ) . م : در نيست . ( 2 ) . اين عبارت به صورت « بود والى كشور . . . » نيز خوانده مىشود . چون دو عبارت درهم نوشته شده‌اند ، تشخيص آن دشوار است . ( 3 ) . م : گورخان . ( 4 ) . م : نشادش . ( 5 ) . م : چون .