تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
ز حدّ سمرقند تا كاشغر * درآمد به فرمان آن تاجور سپهدار چين و خطا و ختن * كه بُد گورخان نام آن صف‌شكن سپاهى ز ترك خطا و چگل * بياراست آن خسرو شيردل كه بودى فزون‌تر ز برگ درخت * همه كافر زشت و در رزم‌سخت به ملك سمرقند هردو سپاه * رسيدند با هم به آوردگاه كشيدند صف از دو جانب گروه * دو شاه دلاور به فرّ و شكوه زمين از روارو درآمد به جوش * ز ناى و تبيره برآمد خروش فلك پنبه از خوف در گوش كرد * سرافيل صورش فراموش كرد هوا قيرگون شد زمين لعل‌پوش * ز خون دليران درآمد به جوش چو دريا شد آوردگه ، سربه‌سر * تن كشته موج و حبابش به سر از آن بهر خون‌خوار يك سر سپاه * عنان‌پيچ گشتند از پيش شاه جهاندار سنجر ميان گروه * ثبات قدم داشت مانند كوه ملك تاج الدّين والى نيمروز * به او گفت اى شاه عالم‌فروز نه جاى ثبات است اى پاكزاد * كه لشكر سراسر ز هم دست داد [ 68 ب ] برون رو ازين ورطهء دار و گير * مبادا كه يك ره شوى دستگير كه در قلب ، جاى تو دارم نگاه * به نيروى شمشير و لطف خداى « 1 » چه بشنيد سنجر از آن نامدار * به كردار شيران برآراست كار به همراه سيصد تن از سركشان * كه « 2 » بودند هريك هژبرى دمان بزد بر صف لشكر بىشمار * به مردى برون رفت از يك كنار سلامت برون رفت از او رزم سخت * به تدبير و امداد آن نيك‌بخت ملك تاج الدّين ماند بر جاى شاه * سپه هاله بر گرد آن زد چه ماه مكرر به شمشير با زور دست * بسى تن بريد و بسى سر شكست سپاه خطا خيره در جنگ او * بماندند از آن تيزآهنگ او
هامش
( 1 ) . [ شايد : « إله » ( ج . م ) ] . ( 2 ) . م : به همره كه .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 122 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل