تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
سراسر زمين شد ز خون لعل‌پوش * ز بس ريخت خون از بر و يال و دوش [ 67 الف ] ابو الفضل با لشكر سيستان * گرفته به كف نيزه جان‌ستان به قلب سپاهى عدو حمله برد * تو گفتى كه زنده است « 1 » بهرام گرد سه فيل قوىپيكر آن باشكوه * براند و بيامد به سوى گروه چو ديد ارسلان شه چنان رزم‌سخت * عنان‌پيچ گرديد آن سست‌بخت گريزان بشد سوى هندوستان * سپرده به دشمن همه دوستان چو برگاه « 2 » محمود زد تكيه ، شاه * بزرگى و تاجش برآمد به ماه هر آن چيز سلطان غازى فراز « 3 » * به غزنين آورد عمرى دراز ز تخت و ز گنج و [ ز ] تاج و ز زر * ز الماس و ياقوت و رخشان‌گُهر به دست جهاندار سنجر فتاد * چنين است « 4 » چرخ كهن را نهاد مشو بندهء حرص اى پاكزاد * كه گيتى بسى داده چون تو به باد چه سلطان شد از گنج محمود شاد * كف دُرفشان بهر احسان گشاد بسى داد بر لشكرش خواسته * كه شد كار ايشان همه ساخته خصوصا به سالار زابل زمين * كزان ديد مردانگى روز كين زر و گوهر و هديهء شاهوار * بفرمود كردند بر وى نثار گريزان چه شد ارسلان از سپاه * به غزنين درآمد جهاندار شاه [ 67 ب ] از آنجا به فتح و ظفر همعنان * ابو الفضل آمد سوى سيستان چو آمد به شهر سجستان ز راه * برآسود يك چند آن نيكخواه دژم شد بر او « بخت ناسازگار » « 5 » * خزانى شدش روزگار بهار
هامش
( 1 ) . م : « است » ندارد . ( 2 ) . م : پركار . ( 3 ) . م : فرار . ( 4 ) . م : « است » ندارد . ( 5 ) . م : « تخت نازكار » .