ذكر حالات ملك خلف بن خلف بن احمد و اولاد او
چنين داد داناى پيشين خبر * كه چون حفض بنشست جاى پدر
به زابلستان گرد گردنفراز * به فرماندهى بود عمرى دراز
به بزم و به رزم و به رأى و توان * گرو برد از سروران جهان
خداوند شمشير و كوپال بود * قدى سروران پيش او دال بود
چه رستم به هنگام رزم و نبرد * برآوردى از خان بدخواه گرد
ز عدلش برآسود زابلزمين * ز آسيب بدخواه و آشوب و كين
ز بعد ابو حفض والامقام * محمّد شد از سيستان شادكام
كه فرزند او بود و گرد دلير * سزاوار شاهى و تاج و سرير
به مردى و دانش به اقبال و جود * چو « 1 » او چشم ايّام كم ديده بود
ز بعد محمّد شد احمد بزرگ * كه فرزند او بود گرد سترگ
كمانگر « 2 » گرفتى به كف روز جنگ * خدنگش گذر كردى از خاره سنگ
[ 65 ب ] به تدبير و دانش به رأى متين * مثل بود آن گرد با آفرين
چو شد زندگانى احمد تلف * پس از مرگ او وارثش شد خلف
چنين گفت دانندهء باصفا * به تاريخ شاهان فرمانروا
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . م : « گر » ندارد .