مقرر به حجّاب دربار كرد * سفارش ابر ابن حفّار كرد
[ 50 ب ] كه هروقت اين مرد آيد برم * نيازارد او را كس از لشكرم
ولى ابن حفّار اندر نهان * همين خواست بر وى سرآرد زمان
از آن گشت آگه ز بخت بلند * بفرمود كردند او را به بند
از آن رو چه از فتح زابل حصار * خبر شد به سالار سامان تبار
يكى مرد داناى صاحب كلام * پسنديده در رزم و سمجور نام
ز روى كرم شاه با كيميا * به زابلستان كرد فرمانروا
حسين على را از آن سرزمين * طلب كرد او شاه با آفرين
سپهدار از او بوم و بر سرفراز * به اوطان مألوف گرديد باز
به دربار شد عمرو ابن حفار * به خود برد با تحفهء بىشمار
ز القاب او خسرو پاكدين * همين خطبه خواندى به زابل زمين
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: صبورى
ص٨٩