به لفظ حقّ اندر كتاب كريم * اشاره به او شد به ذبح عظيم
حسين على را به خوارى شهيد * نمودند اعدا به حكم يزيد
اگر بودمى من در آن روزگار * به همراه اين لشكر بىشمار
بر آن قوم بدكيش كردم گذر * به هم برزدم جملهء بوم و بر
به رزم عدويش بپرداختم * فدايش تن و جان خود ساختم
روايت كند راوى پاكزاد * كه شخصى ز اهل صلاح و سداد
شبى ديد در خواب آن پاكدين * كه عمر [ و ] آن جهاندار صاحبيقين
به جنّات فردوس آن پاكزاد * خرامان بدى با دو صد عزّ و ناز « 1 »
[ 47 الف ] به او گفت بر گوى از راستى * كه اين رتبه را از چه رو يافتى
چنان داد پاسخ شه دينپناه * كه يك روز ديدم چو « 2 » سان سپاه
سپاهم به لفظ قلم ، در شمار * به تعداد آمد سه ره چل هزار
به خاطر رساندم كه در كربلا * اگر بودمى جان نمودم فدا
ز حبّ على بود و اولاد او * كه شد رتبهام در جنان بر ز ضو
كسى را سزد خاك حسرت به سر * كه از حبّ حيدر ندارد خبر
امامم على پيشوايم على است * به راه يقين رهنمايم على است
ز نامش شود شادمان جان من * ولاى على اصل ايمان من
مرا مدح آن شاه دلدلسوار * به محشر بود مايهء افتخار
شهان جهان كلب درگاه اوست « 3 » * خوش آنكس كه او پيرو راه اوست
به طوفان آب و گه حرق نار * به ظلمات سد بستن اى كامكار
نبودى اگر يار نوح و خليل * نمىشد به خضر و سكندر دليل
نگشتى از ايشان يكى رستگار * نديدى به كف مايهء افتخار
هامش
( 1 ) . شايد : « زاد » .
( 2 ) . م : چون .
( 3 ) . م : او است .