به نزديكى شهر ، آن شهريار * نمودند از كين بر اشتر سوار
بر آن ديدهء معتضد چون فتاد * به حمد خداوند لب برگشاد
وزان پس ورا حبس فرمود و بند * به ظاهر نياورد بر وى گزند
به حكم خليفه به وقت وفات * گرفتند از عمرو نقد حيات « 1 »
چو فرمانروا بود بيست و سه سال * خور دولتش كرد رو در زوال
به مرگش وجوه دگر گفتهاند * كه ارباب تاريخ خود سفتهاند
به تقريرشان طول يابد كلام * از آن ختم كردم سخن والّسلام « 2 »
ولى معتضد هم بشد مختفى * شرف يافت از دولتش مكتفى
ز كردار آن شاه و الا گهر * چنين دادهاند اهل خبرت خبر
كه عمرو آن سرافراز با دستگاه * يكى روز مىديد عرض سپاه
اميرى كه بودى سپاهش هزار * يكى گرز زرّين گوهر نگار
به پيش جهاندار بگذاشتى * لواى بزرگى برافراشتى
به تعداد آن لشكر بىشمار * صد و بيست گرز آمد اندر شمار
چه شاه آنچنان ديد بگريست زار * مژه ساخت از گريه ابر بهار
[ 46 ب ] بزرگ خردمند دانشپذير * كه بود او نديم شه بىنظير
به او گفت اين گريه از بهر چيست * ملال جهاندار از درد كيست
به دو گفت عمرو اى سرافراز مرد * ندارم ز گيتى به دل هيچ درد
ولى گريهام را بود اين سبب * كه كردند طغيان چو « 3 » قوم عرب
به قتل جگر گوشه مصطفى * سرور دل سرور لافتى
شهيد ستم ختم آل عباء * كه شد هشت جنّت ز نورش بنا
كه جنباند گهوارهاش جبرئيل * شرف برد از ذات پاكش خليل
هامش
( 1 ) . « روز چهارشنبه ، پنج روز گذشته از جمادى الآخر سنهء ثمان و ثمانين و مايتى » . ( تاريخ سيستان ، صص 262 - 263 )
( 2 ) . براى اين روايات مختلف نگاه كنيد به توضيح ملك الشعراء بهار در زيرنويس ص 263 ، همان كتاب .
( 3 ) . م : چون .