تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
هر آن چيز آمد به دستش تمام * به بخشيد بر لشكر او نيك‌نام كه آبادى لشكر اى نامور * بود شاه را بِهْ ز تاج و كمر سپه را به سيم و درم كرد شاد * چو « 1 » ديدند گردان والانژاد بگفتند با هم كه اين نامور * بود فرّهء ايزد دادگر نباشد از او اين هنرها عجب * كه دارد ز ساسان بهمن‌نسب [ 31 الف ] عروس جهان گيرد آن‌كس كنار * كه بوسد « 2 » دم تيغ چون « 3 » لعل يار به اين جود و مردى و نيرو چه روز * شود اخترش زود گيتىفروز سپه دل به مهرش بياراستند * بقاى خود از بهر او خواستند
هامش
( 1 ) . م : چون . ( 2 ) . م : بودسد . ( 3 ) . م : چو .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 55 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل