تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
به عمّار ياسر چو « 1 » آمد خبر * كه آمد سپهبد « 2 » كسرى گهر ز نام نژادش بترسيد سخت * بدانست بر وى دژم گشت بخت برآراست لشكر بيامد « 3 » چو باد * به پيكار او گرد خسرونژاد به هم چون برابر شد هر دو سپاه * شد از گرد ، گيتى چو زنگى سياه چنان تيز شد آتش كارزار * كه بر سقف كيوان برآمد شرار سپهدار يعقوب چون پيل « 4 » مست * يكى تيغ هندى گرفته به دست در افكند خود را به قلب سپاه * به مردى شد از دشمنان « 5 » كينه‌خواه [ 30 ب ] به هر تن كه زد بر سرش تيغ كين * چو « 6 » جوزا دو پيكر شدى تا به زين زدى تيغ اگر بر ميان سوار * نمودى به دو نيم‌اش همچون « 7 » خيار چون عمّار ديد اين چنان رستخيز * به ناچار آورد رو در گريز « 8 » شتابان « 9 » ز بس لشكر سيستان * چو آتش كه افتد در نيستان بكشتند و بستند و كردند خوار « 10 » * چو شيران درّنده روز شكار هرى « 11 » شد سراسر به فرمان او * سر سركشان شد به پيمان او سران هرى « 12 » گفتن « 13 » اى نامدار * گل آمد چو از بوستان ، رفت خار « 14 » به خدمت نگرديم از راستى * نياريم با نام‌ور كاستى پس آن‌گاه يعقوب والانژاد * درى مكرمت بر سپاهش گشاد ز تير و كمان [ و ] ز درع و سپر * ز ياقوت و فيروزه و سيم و زر
هامش
( 1 ) . م : چون . ( 2 ) . شايد : سپهدار . ( 3 ) . م : نيامد . ( 4 ) . م : چويل . ( 5 ) . م : دوشمنان . ( 6 ) . م : چون . ( 7 ) . م : چو . ( 8 ) . پيش از « گريز » ، همين واژه در متن آمده و گويا روى آن خط كشيده‌اند . ( 9 ) . م : شتان . ( 10 ) . م : خار . ( 11 ) . م : هر . ( 12 ) . م : سراى هر . ( 13 ) . شاعر از مصدر « گفتن » ، فعل « گفتند » را مراد كرده است . [ شايد آن را با تلفظ محاوره‌اى « گفتن » در گويش سيستانى آورده است . ( ج . م ) ] ( 14 ) . م : خوار .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 54 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل