جهان چون سراسر به او گشت راست * همان دختر از هفت اقليم خواست
سه ده سال و شش عالم پر ز شور * برآسود از عدل بهرام گور
به عيش و به بزم و نشاط و شكار * همى بگذرانيد خوش روزگار
[ 22 ب ] ز بس روز و شب بود در صيد گور * نمود عاقبت گور صيدش به گور
شها دل به اين دير فانى مبند * كه نوشش بود نيش و راحت گزند
به بهرام اگر داد نيروى و زور * به آخر كشان برد گورش به گور
تو هم گر خردمندى و هوشيار * به جز تخم نيكى به گيتى مكار
چو بهرام در گور گرديد گرد * جهان را جهاندار شد يزدگرد
به او چون جهاندارى آمد فراز * جهان شد ز داد و دهش بىنياز
چو در پادشاهى سه پنج و سه سال * به سر برد آن خسرو بىهمال
بر او هم چو شوريد شوريدهبخت * به فيروز فرزند خود داد تخت
جهانجوى فيروز فيروزهراى * يكى پادشه بود نيكىنماى
دو شش سال بر تخت شاهى به كام * همى بود فيروز فيروزه جام
پس از مرگ فيروز نيكو نهاد * جهاندار گرديد هرمز به داد
چو بگذشت نه مه بر آن روزگار * به پرويز بگرفت شاهى قرار
چو پرويز هم يازده سال شاد * نشست از بر مسند كيقباد
ازين دير فانى چو بيزار گشت * بلاش افسر كى خريدار گشت
كه او تاجور بود تا سال پنج * خداوند ديهيم ايران و گنج
[ 23 الف ] پس از كامرانى و عيش و نياز * به ملك بقا رفت آن سرفراز
ز بعد سه اخّ گرامى قباد * در بار بر روى عالم گشاد
قباد ابن فيروز با عدل و داد * چهل سال بر تخت بنشست شاد
چو از تخت بر تخته شد دل دو لخت * انوشيروان شد سزاوار تخت
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: صبورى
ص٤١