تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
جهان چون سراسر به او گشت راست * همان دختر از هفت اقليم خواست سه ده سال و شش عالم پر ز شور * برآسود از عدل بهرام گور به عيش و به بزم و نشاط و شكار * همى بگذرانيد خوش روزگار [ 22 ب ] ز بس روز و شب بود در صيد گور * نمود عاقبت گور صيدش به گور شها دل به اين دير فانى مبند * كه نوشش بود نيش و راحت گزند به بهرام اگر داد نيروى و زور * به آخر كشان برد گورش به گور تو هم گر خردمندى و هوشيار * به جز تخم نيكى به گيتى مكار چو بهرام در گور گرديد گرد * جهان را جهاندار شد يزدگرد به او چون جهاندارى آمد فراز * جهان شد ز داد و دهش بىنياز چو در پادشاهى سه پنج و سه سال * به سر برد آن خسرو بىهمال بر او هم چو شوريد شوريده‌بخت * به فيروز فرزند خود داد تخت جهانجوى فيروز فيروزه‌راى * يكى پادشه بود نيكىنماى دو شش سال بر تخت شاهى به كام * همى بود فيروز فيروزه جام پس از مرگ فيروز نيكو نهاد * جهاندار گرديد هرمز به داد چو بگذشت نه مه بر آن روزگار * به پرويز بگرفت شاهى قرار چو پرويز هم يازده سال شاد * نشست از بر مسند كيقباد ازين دير فانى چو بيزار گشت * بلاش افسر كى خريدار گشت كه او تاجور بود تا سال پنج * خداوند ديهيم ايران و گنج [ 23 الف ] پس از كامرانى و عيش و نياز * به ملك بقا رفت آن سرفراز ز بعد سه اخّ گرامى قباد * در بار بر روى عالم گشاد قباد ابن فيروز با عدل و داد * چهل سال بر تخت بنشست شاد چو از تخت بر تخته شد دل دو لخت * انوشيروان شد سزاوار تخت