تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
بگيرد ز هر كشورى اخترى * يكى حوروش نازنين دخترى به هر گنبدى دخت يك تاجدار * زَنَد تكيه بر تخت گوهر نگار به روزان به نخجير تازد همى * شب از دختران بزم سازد همى و ليكن ببايد به ملك يمن * به ايّام طفلى نمايد وطن كند خدمتش حاكم آن ديار * كه مردى است دانادل و هوشيار در آنجا برآيد به او سال چند * شود چون نياكان خود ارجمند به ايران نشيند به تخت مهى * به سر برگذارد كلاه شهى چو بشنيد اين گفته شاه جهان * طلب كرد منذر هم اندر زمان به او گفت پس نامور شهريار * كه اى از تو ملك يمن برقرار سپارم تو را وارث تاج و گنج * كه يا بى بسى گنج ، پاداش رنج چو بشنيد منذر هم اندر زمان * ببردش به ملك يمن شادمان زنِ « 1 » چار از تخم آزادگان * گزين كرد پرمايه‌گان دايه‌گان [ 22 الف ] ز عمرش چو بگذشت سال چهار * رخش شد به خوبى مه ده چهار بياورد موبد چهار ارجمند * خردمند و دانادل و هوشمند به تعليم و ترغيب بهرام ، لب * گشادند دانندگان روز و شب به اندك زمانى شه تاجور * به هر علم و فن گشت صاحب هنر از آن پس به گردان پرخاشجوى * به چوگان و آماج بنهاد روى بياموخت تير و كمان و كمند * ز كوپال و از نيزه‌هاى « 2 » بلند بياموخت رسم طريد و نبرد * برآوردن از جان بدخواه گرد چو بهرام بنشست بر تخت عاج * همه خسروانش بدادند باج بر آسود گيتى ز آشوب و شور * ز عدل جهانگير بهرام گور چنان گشت عهدش تهى از ستم * كه گرگان شدى پاسبان غنم به شمشير يكسر جهان را گرفت * نماند خردمند ازين در شگفت كه هركس كه او پاك يزدان شناخت * جهاندار پاكش به نيكى نواخت
هامش
( 1 ) . به جاى « زنى » . ( 2 ) . م : نيزهاى .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 40 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل