تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
چهل سال از عدل آن تاجدار * جهان بود مانند خرّم بهار چو آن شهريار از جهان رخت برد * كليد ممالك به نرسى سپرد چو نه سال بُد مهتر آن نامجوى * از او دولت و بخت برتافت روى پس از عهد نرسى سرافراز شاه * بشد اردشير ابن هرمز به گاه سرافراز و بيداردل همچو جم * كف جود او دُرفشان‌تر ز يم پس از يازده سال تاج و سرير * به فرزند بگذاشت شاه دلير گرانمايه را بود هرمزد نام * كز او يافت شاهى و اقبال و كام چو ده سال آن خسرو نيك‌نام * به سر برد با شوكت و احترام از او نيز اقبال پوشيد چهر * به شاپور فرزندش افكند مهر [ 20 ب ] جهانجوى شاپور فرخنده‌تاج * ز ايران و از روم بگرفت باج به شاهى بر آسود هشتاد سال * كه بر دولت او بيامد « 1 » زوال چو دانست كامد گه رفتنش * همان حسرت زير گِل خفتنش برادر ورا بُد چو بدر مُنير * ملقب نكوكار و نام اردشير طلب كرده فرمود اى سرفراز * جهان را به چهر تو آمد نياز سپارم تو را افسر و كشورم * همان تخت شاهى همان لشكرم به شرطى كه شاپور فرزند من * جهاندار بيدار پيوند من چو گردد بزرگ و سزاوار گاه * سپارى به او تخت و تاج و كلاه بر اين گفته بگرفت دستش به دست * ميان بزرگان خسروپرست چو شاپور شد از جهان ناپديد * برادر به جايش به تخت آرميد چو شاپور شاپور شد ارجمند * به او داد شاهى و تخت بلند چو شاپور شاپور هم پنج سال * به سر برد با شوكت و فرّ و يال ز شاپور چون روى گرداند بخت * به بهرام فرزند خود داد تخت چو بهرام شاپور در روزگار * به جاى پدر شد جهان شهريار پس از بعد چهل سال ، تاج و نگين * برادرش را داد و كرد آفرين
هامش
( 1 ) . م : نيامد .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 38 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل