[ 21 الف ] كه بيداردل باش و هشيار باش * سپاه و رعيّت نگهدار باش
جهاندار بيداردل يزدگرد * سپاه و رعيّت همه كرد گرد
سه شش سال آن خسرو كامكار * به ايرانزمين بود فرمانگزار « 1 »
يكى كودك « 2 » آمد از او در وجود * كه شايستهء تاج و ديهيم بود
رخش مَطلع صبح فرماندهى * ز رويش عيان فرّ شاهنشهى
ز دانش خردمند كيوان غلام * جگرگوشه را كرد بهرام نام
پس آنگاه آن خسرو دادگر * طلب كرد مردى ستارهشمر
بگفتا ببين تا ز دور سپهر * چو گردد بر اين نامور كين و مهر
چو بشنيد مرد ستارهشمار * يكى ساعت سعد كرد اختيار
به فرمان آن خسرو ارجمند * همى جست راز سپهر بلند
از آن پس بيامد سرى پرنشاط * ببوسيد در پيش خسرو بساط
چنين گفت اى شاه با داد و مهر * كه بادا به كام تو دور سپهر
بيوتات طالع همه سربهسر * ز علوى و سفلى نمودم نظر
همى سعى كردم در اين داورى * ز منحوس هرخانه ديدم برى
گمانم كه اين خسرو نيكبخت * چو بر جاى آبا نشيند به تخت
[ 21 ب ] اقاليم سبعه به چنگ آورد * سر دشمنان زير سنگ آورد
ز هند و ز روم و ز چين [ و ] طراز « 3 » * يكايك برد پيش تختش نماز
كند هفت گنبد به گيتى پديد * ز سرخ و كبود و سياه و سفيد
هامش
( 1 ) . م : گذار .
( 2 ) . م : كودكت .
( 3 ) . به نوشتهء لسترنج « در هشتاد ميلى شمال خاورى سيرام يعنى اسبيجاب خرابههاى طراز نزديك شهر كنونى " اوليه اتا " است . طراز يا الطراز در اوايل قرن چهارم نقطهاى بسيار مهمّ بوده و ابن حوقل آن را مركز تجارت سوداگران مسلمان تركزبان خرلخيّه شمرده است . مقدّسى گويد : طراز ، بارويى مستحكم و خندقى عميق و باغهاى بسيار دارد . رودخانهء طراز از جلوى يكى از دروازههاى چهارگانهء شهر مىگذشت و مسجد جامع آن در بازار بود . قزوينى گويد : طراز از لحاظ خوبصورتى مردمان آن ، چه زن و چه مرد ، زبانزد است و آبوهوايى خوش و زمينى حاصلخيز و خرّم دارد . » ( گاى ، لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ترجمهء محمود عرفان ، چاپ دوم ، انتشارات علمى و فرهنگى ، تهران 1364 ، ص 518 )