تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
[ 21 الف ] كه بيداردل باش و هشيار باش * سپاه و رعيّت نگهدار باش جهاندار بيداردل يزدگرد * سپاه و رعيّت همه كرد گرد سه شش سال آن خسرو كامكار * به ايران‌زمين بود فرمان‌گزار « 1 » يكى كودك « 2 » آمد از او در وجود * كه شايستهء تاج و ديهيم بود رخش مَطلع صبح فرماندهى * ز رويش عيان فرّ شاهنشهى ز دانش خردمند كيوان غلام * جگرگوشه را كرد بهرام نام پس آن‌گاه آن خسرو دادگر * طلب كرد مردى ستاره‌شمر بگفتا ببين تا ز دور سپهر * چو گردد بر اين نامور كين و مهر چو بشنيد مرد ستاره‌شمار * يكى ساعت سعد كرد اختيار به فرمان آن خسرو ارجمند * همى جست راز سپهر بلند از آن پس بيامد سرى پرنشاط * ببوسيد در پيش خسرو بساط چنين گفت اى شاه با داد و مهر * كه بادا به كام تو دور سپهر بيوتات طالع همه سربه‌سر * ز علوى و سفلى نمودم نظر همى سعى كردم در اين داورى * ز منحوس هرخانه ديدم برى گمانم كه اين خسرو نيك‌بخت * چو بر جاى آبا نشيند به تخت [ 21 ب ] اقاليم سبعه به چنگ آورد * سر دشمنان زير سنگ آورد ز هند و ز روم و ز چين [ و ] طراز « 3 » * يكايك برد پيش تختش نماز كند هفت گنبد به گيتى پديد * ز سرخ و كبود و سياه و سفيد
هامش
( 1 ) . م : گذار . ( 2 ) . م : كودكت . ( 3 ) . به نوشتهء لسترنج « در هشتاد ميلى شمال خاورى سيرام يعنى اسبيجاب خرابه‌هاى طراز نزديك شهر كنونى " اوليه اتا " است . طراز يا الطراز در اوايل قرن چهارم نقطه‌اى بسيار مهمّ بوده و ابن حوقل آن را مركز تجارت سوداگران مسلمان ترك‌زبان خرلخيّه شمرده است . مقدّسى گويد : طراز ، بارويى مستحكم و خندقى عميق و باغ‌هاى بسيار دارد . رودخانهء طراز از جلوى يكى از دروازه‌هاى چهارگانهء شهر مىگذشت و مسجد جامع آن در بازار بود . قزوينى گويد : طراز از لحاظ خوب‌صورتى مردمان آن ، چه زن و چه مرد ، زبانزد است و آب‌وهوايى خوش و زمينى حاصلخيز و خرّم دارد . » ( گاى ، لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ترجمهء محمود عرفان ، چاپ دوم ، انتشارات علمى و فرهنگى ، تهران 1364 ، ص 518 )