ذكر سلطنت پادشاه جهانگير شاهپور ابن اردشير
چو شاپور بگرفت جاى پدر * به فرمان دانندهء دادگر
بزرگان و گردان ايران بخواند * فراوان سخنهاى شايسته راند
كه از دهر شد پادشه اردشير * به ما باز بگذاشت تاج و سرير
چو او رفت ما نيز بايد بمرد * خوش آنكس كه جز نام نيكى نبرد
همه شاد باشيد و هشياردل * مباشيد بيداد و پيمانگسل
ببخشيد بر زيردستان خويش * مبادا دلى گردد از كينه ريش
چو سى سال بنشست بر تخت عاج * ز شاهان آفاق بگرفت باج
چو دانست بر وى دژم گشت بخت * به بهرام « 1 » فرزند خود داد تخت
[ 20 الف ] خور دولتش بعد عرض دو سال * نهان كرد رخ در محاق زوال
ز هرمز به بهرام فرزند او * كه آن پاكدين بود پيوند او
سه سال آن سرافراز صاحبيقين * به اورنگ اجداد شد جانشين
ز بهرام بهرام شد ارجمند * سزاوار شاهى ز بخت بلند
دو ده سال رسم كرم تازه كرد * رخ شاهد ملك را غازه كرد
چو شد خسته بهرام بهرام شاه * به بهرام بهراميان دادگاه
هامش
( 1 ) . هرمزد ؟