تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
چهل سال بر تخت شاهنشهى * همى بود با دانش و فرّهى چو دانست بايد بپرداخت جاى * خرامان شدن تا به ديگر سراى طلب كرد داننده دستور را * گرانمايه فرزند شاپور را به او گفت اى يادگار پدر * به اندرز شاهانه‌ام درنگر مرا عمر بگذشته بس ساليان * كه بودم خردمند و روشن‌روان پس از عهد روئين‌تن اسفنديار * به شمشير كردم گهر آشكار تو آن كن كه از پادشاهان سزاست * خردمند مرد از خرد پادشاست نگهدار دستور و شمشيرزن * كه او رايزن باشد اين صف‌شكن به شمشير يك تن توان كرد پست * به رايى توان لشكرى را شكست مده بدگهر را به درگاه بار * كه ويران كند كشور شهريار [ 19 ب ] چو خواهى شوى در دو كون ارجمند * دل دردمندان رها كن ز بند نگهدار دهقان و دل شاد كن * به داد و دهش كشور آباد كن رعيّت نگه‌دار اى نيك‌بخت * كه شه را رعيّت بود بِه ز تخت به عهد خود آسوده كن زيردست * كه هستى تو هم بر كسى زيردست كسى گوى دولت ز دنيا برد * كه با خود نصيبى به عقبا برد چو اين گفته فرمود فرخنده شاه * به شاپور بسپرد تخت و كلاه شد آن نامور خسرو تاجدار * بماند اين سخن‌ها از او يادگار