تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
ز هر سو سپه شد بر او انجمن * ز مردان و گردان شمشيرزن درم‌هاى آكندهء بابكان * به لشكر برافشاند شاه جوان پى رزم و پيكار شد اردوان * ميان بست آن شاه روشن‌روان [ 18 ب ] از آن رو شه آرشى با سپاه * شتابان بيامد چو ابر سياه ميان دو لشكر دو پرتاب تير * چو نزديك شد خاست « 1 » بانگ نفير به نوعى كه شد گوش افلاك كر * تو گفتى زمين گشت زيروزبر ز ناليدن ناى در پهن‌دشت * سراسيمه بهرام بر چرخ گشت چو دندان ارّه سپاه از دو سوى * كشيدند صف مردم جنگ‌جوى برآمد خروش از دو رويه سپاه * جهان چون دل ظالمان شد سياه ز گرد سواران در آن پهن‌دشت * ره خور به چرخ اندرون تيره گشت ز بس كشته افتاد از دو گروه * شد آن دشت يكسر چو دريا و كوه چهل روز و شب بود باران تير * ز خون دليران زمين آبگير يكى ژرف دريا شد آن رزمگاه * نمش شد به ماهى و تفّش به ماه چلم روز ابرى برآمد سياه * كه شد قيرگون روى خورشيد و ماه ز قلب سپه اردشير سترگ * بغرّيد چون شير شاه بزرگ سراسيمه شد لشكر اردوان * به زنهار بگشاد يكسر زبان پراكنده شد آن سپه يكسره * بدان سان كه از گرگ ميش و بره گرفتار گرديد شه اردوان * به دست دليران شاه جهان [ 19 الف ] ببردند او را بر شهريار * به دو نيمه كردش در آن رهگذار چنين است رسم سراى كهن * يكى تاج بَخشد يكى را كفن از اين فتح نامى جهاندار شاه * فروزنده‌تر شد ز تابنده ماه چو از اردوان تاج بگرفت و تخت * به فرمان يزدان و نيروى بخت جهان شد به فرمان او بالتّمام * ز هند و ز ايران و بلغار و شام
هامش
( 1 ) . م : خواست .