تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
به يك ماهگى همچو يكسال شد * به اندك زمانى قوىيال شد چو آمد كه داند نشيب و فراز * هنر با نژادش همى گفت راز به هر كوى و برزن كه كردى وطن * نظاره بر او مىشدى مرد و زن به مردى و گردى و بازوى اوى * نديدى كسى هم ترازوى اوى همى گفت هركس كه اين نامدار * بود در جهان صنعت كردگار چو آگه شد از حال او اردوان * پر از درد گرديد تيره‌روان طلب كرد او را به نزديك خويش * كه داند همه حالش از كم‌ّوبيش چو آمد به دربار آن سرفراز * به دستور خدّام بردش نماز چو ديد اردوان آن بر و برز و يال * از آن نامور خسرو بىهمال ز بالا و ديدار او خيره ماند * همى زير لب نام يزدان بخواند لبان پر ز افسوس و دل پر ز درد * همى ريخت از ديدگان آب زرد [ 18 الف ] كز اخترشناسان شه ارجمند * شنيده بُد از راز چرخ بلند كه از نسل بهمن شه دادگر * شود آشكارا يكى تاجور كه گيرد سر تخت اشكانيان * از ايشان كند پاك يكسر جهان پُرانديشه شد ز آن دل اردوان * از آن هم دل شهريار جوان چنين گفت با خويشتن اردشير * كز اين نامبردار مرد دلير رهايى نيابم به جان و به تن * بترسم بپوشد تنم را كفن همان به كه رو آورم در گريز * مبادا نمايد به من رستخيز به هنگام فرصت شه سرفراز * ز گلنار كنجور شد چاره‌ساز شب تيره از رى بشد پوىپوى * سوى شهر اصطخر بنهاد روى چو آگاه گشتند از او سركشان * كه آمد ز ره شهريار جوان ز ساسان‌نژاد و ز بابك‌گروه * بر او انجمن شد سپه كوه‌كوه هم از شهر خرّم « 1 » سپهبد طباك * سپاهى بياورد بىترس و باك
هامش
( 1 ) . جهرم ؟
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 33 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل