به يك ماهگى همچو يكسال شد * به اندك زمانى قوىيال شد
چو آمد كه داند نشيب و فراز * هنر با نژادش همى گفت راز
به هر كوى و برزن كه كردى وطن * نظاره بر او مىشدى مرد و زن
به مردى و گردى و بازوى اوى * نديدى كسى هم ترازوى اوى
همى گفت هركس كه اين نامدار * بود در جهان صنعت كردگار
چو آگه شد از حال او اردوان * پر از درد گرديد تيرهروان
طلب كرد او را به نزديك خويش * كه داند همه حالش از كمّوبيش
چو آمد به دربار آن سرفراز * به دستور خدّام بردش نماز
چو ديد اردوان آن بر و برز و يال * از آن نامور خسرو بىهمال
ز بالا و ديدار او خيره ماند * همى زير لب نام يزدان بخواند
لبان پر ز افسوس و دل پر ز درد * همى ريخت از ديدگان آب زرد
[ 18 الف ] كز اخترشناسان شه ارجمند * شنيده بُد از راز چرخ بلند
كه از نسل بهمن شه دادگر * شود آشكارا يكى تاجور
كه گيرد سر تخت اشكانيان * از ايشان كند پاك يكسر جهان
پُرانديشه شد ز آن دل اردوان * از آن هم دل شهريار جوان
چنين گفت با خويشتن اردشير * كز اين نامبردار مرد دلير
رهايى نيابم به جان و به تن * بترسم بپوشد تنم را كفن
همان به كه رو آورم در گريز * مبادا نمايد به من رستخيز
به هنگام فرصت شه سرفراز * ز گلنار كنجور شد چارهساز
شب تيره از رى بشد پوىپوى * سوى شهر اصطخر بنهاد روى
چو آگاه گشتند از او سركشان * كه آمد ز ره شهريار جوان
ز ساساننژاد و ز بابكگروه * بر او انجمن شد سپه كوهكوه
هم از شهر خرّم « 1 » سپهبد طباك * سپاهى بياورد بىترس و باك
هامش
( 1 ) . جهرم ؟