خليل قدوسيان ز هر طرفى * همچو مرغان قدس بسته صفى
همه از شوق يكدگر مدهوش * همگى در سخن ولى خاموش
منشور لامع النور دولت و اقبال و نشان عظيم الشأن عظمت و اجلال كه مرقوم قلم فيض رسان منشيان آراسته به زيور فضل و كمال و دبيران پيراستهء با دانش و افضال گشته نامزد مخلص نيكو خواه فرموده بودند ، در طى صحبت سيادت و عزت پناه ، معتمد السلاطين ، ميرزا ضياء الملك كه به مقتضاى يعرف قدر الرسول من المرسل مستغنى از تعريف است ، در اوانى كه دستبرد قضا فرش بوقلمون ربيعى را بر غير منهج طبيعى از صحن زمان درچيده و مهوشان رياحين و ازهار پاى در دامن خمود و خمول پيچيده انبساط خواطر روى به انحطاط آورده بود ، مانند هماى زرين بال همايون فال و شاهباز مشكين جناح عزت و جلال با خط و خال منقش چون طاوس خوش خرام هندوستان در دوحهء و داد جلوهگر و به الفاظ و معانى دلكش طوطىوار در روضهء اتحاد بلاغت گستر از تتق غيبى به منصهء ظهور طيران كرده به وجه جميل پردهء خفا از جمال شاهد مطلوب و چهرهء مقصود گشوده معتكفان كوى خلت و مؤالفت را تفقد و تفضل نمود و بهار ديگر از گلهاى شهپر به ارقام غير مكرر ناظران منتظر را ميسر گشت .
لمعات بارقات معانى حكمت قرينش خواطر مخلصان صادق الولا را صبح - آسا از مشارق انوار شارق و تابان و ضمائر دوستان راسخ العهد و الوفا را كالشمس الشارق بارق و درخشان گردانيد . از جوهر آبدار حروفش ديدهء اميد منور و از نكهت سطور عنبر بخورش دماغ عقل معطر گشته عطسهء عنبرين در مغز زمانه پيچيد .
للّه الحمد و المنة كه دوحهء دولتى كه خواقين سلف عليهم الرحمة و اكرم التحف به ايادى عز و شرف در اراضى مراضى و جويبار موالات از دو طرف غرس نموده بودند و به تصاريف ايام از نشو و نما افتاده مجددا به ارواى نهرين مصافات سرسبز و سايه گستر شده به ازهار و لا و ازهار اسرار مورد و به اثمار يگانگى و تجديد عهود برومند و بارور گرديده و نسايم روح و راحت به رياض جان مخلصان وفا -