خاطر نگران روى به اطمينان آورد و در باطن حقيقت تأسيس مىرفت كه در اين وقت محض پرسيدن ، شايان آيين مروت و فتوت نباشد . مىبايد كه در اين هنگام چنان پرسش به ظهور رسد كه هر نحو كمك و امداد كه مطلوب باشد به وقوع آيد . ليكن مهم قندهار در ميان بود و ميرزايان « 1 » قندهار در لوازم معاونت و معاضدت آن دودمان عالى تكاهل و تقاعد مىنمودند و در مواقع حوادث و مكاره كه محل استطلاع عيار جوهر وفاق است قطعا آثار يك جهتى و يگانگى به ظهور نياوردهاند .
و نيز به مأمن ارفع ما ، كه موطن صاحبان ناز و نعيم است ، توسل شايسته به تقديم نمىرسانيدند و مخطور حواشى باطن بود كه اولا قندهار را به كسان خود بسپاريم و ميرزايان اگر نشأة دولت روز افزون داشته باشند و از ماجراى سوالف ايام نادم گشته اعانت و خدمت آن جانشين نقاوهء طيبين و طاهرين را ملتزم شوند . در اين صورت افواج قاهره با ايشان متفق بوده هر گونه امدادى كه مركوز خاطر آن قرة - العين « 2 » باشد به جاى آورند . ليكن چون ميرزايان از منتسبان آن خاندان قدسى بودند و بىآنكه استفسار شود فرستادن جيوش منصوره در نظر عوام كوتاهبين مشتبه به عدم ارتباط مىشد از اين اراده منصرف گشت .
در اين اثنا رستم ميرزا ورود سعادت نمود و صوبهء مولتان كه به چندين مرتبه زياده از قندهار « 3 » بود به او اختصاص يافت و مظفر حسين ميرزا شمول عواطف و روابط را شنيده والده و پسر كلان خود را اين جا فرستاده عزيمت آمدن دارد .
هامش
( 1 ) - يعنى مظفر حسين ميرزا و رستم ميرزا پسران سلطان حسين ميرزاى صفوى . اين سلطان حسين ميرزا پسر بهرام ميرزا بود برادر شاه طهماسب . « ميرزايان » در سال 1003 ه از برابر حملات اوزبكان به هند گريخته قلمرو خود را كه قندهار و ايالات كنار رود هيرمند بود به اكبر شاه واگذاشتند . شاه عباس در اواخر عمر ، قندهار را بار ديگر از دست گوركانيان هند بيرون كشيد ( 1031 هجرى ) .
( 2 ) - نسخهء پاريس : قرة العين سادات - منظور شاه عباس است .
( 3 ) - نسخ : ميامن . تصحيح از منشآت ابوالفضل .