جلال الدين محمد اكبر ( 963 - 1014 هجرى )
هنگام وفات همايون در سال 963 هجرى پسرش اكبر ، با بيرام خان تركمان ، سردار با وفاى پدرش ، به سركوبى متمردين پنجاب مشغول بود . در آن روزگار ، اكبر هنوز به چهارده سالگى نرسيده بود . ولى در همين مدت كوتاه عمر ، از بازيهاى روزگار تجربهء فراوان اندوخته بود . از آن گذشته ذاتا مردى دوربين و مدبر بود . وقتى به جاى پدر نشست زمام امور را كلا به دست بيرام خان داد . زيرا وى مردى وفادار بود كه ارادهاى آهنين داشت و در راه تحكيم سلطنت همايون كوششهاى فراوان كرده بود .
همايون ، پس از بازگشت از ايران و تصرف مجدد تاج و تخت ، فرصت چندانى براى سركوبى همهء مخالفان نيافت . و از اين روى ، سلطنت اكبر در ابتداى امر با خطرات فراوانى روبهرو بود . از مهمترين دشمنان وى يكى اسكندر افغانى حكمران سابق پنجاب بود كه آرزوى تصرف مجدد پنجاب در دل داشت و ديگرى هيمو ، سردار عادل شاه ، برادرزادهء شير خان سورى افغانى .
اين هيمو مردى بود از طبقات پست هندو ، سخت زشتروى و لاغر اندام ، كه پيش از ورود به خدمت عادل شاه ، بقال دكاندار ناچيزى بود . عادل شاه مردى نادان و فاسد بود كه در راه خوشگذرانيهاى خويش خزانهء مملكت را بر باد داد . به نحوى كه اگر هيمو به استخدام وى در نيامده بود شيرازهء سلطنت محمد عادل شاه از هم پاشيده بود . چه افغانهاى سركش هر روز در جائى سر به طغيان برمىداشتند و اين هيمو بود كه آنان را يكايك درهم شكست .
پس از مرگ همايون ، كه به علت سقوط از بام روى داد ، هيمو فرصت غنيمت شمرده آگره را تصرف كرد و پادگان مغولى دهلى را بيرون ريخت و به جنگ با اكبر و سردارش بيرام خان شتافت . جنگ سختى در پاييز سال 1556 ميلادى در پاناپت روى داد كه به شكست هيمو و اسارت و قتلش خاتمه يافت . علت اين كه هيمو ، با همه سپاه نيرومندش در برابر اكبر و سپاه ناچيزش شكست خورد ، اين بود كه وى متعاقب فتوحات درخشان خود دچار