استادان ايتاليايى به شهريار هند اهدا كرد . در سال 1022 ه جهانگير جواهر شناسى را براى خريد به كشور عثمانى فرستاد و او چون مىبايست از ايران بگذرد ، هدايايى هم براى شاه عباس منظور داشت . شاه عباس فهرست اشياء مورد نياز جهانگير را گرفته به توسط اويس - بيك توپچى همه را تهيه نموده به هند فرستاد و باز به همين وسيله ، يعنى به توسط همين محمد حسين چلبى است كه شاه عباس چند قطعه لعل گرانبها براى جهانگير ارسال داشت . اين لعلها ظاهرا از خزانهء تيموريان به دربار صفوى انتقال يافته بود و جهانگير آرزوى باز يافتن آنها در دل داشت . وقتى ديگر ، جهانگير اظهار علاقه به داشتن تسبيح عقيق كرده بود كه شاه عباس تسبيح گرانبهائى براى وى فرستاد ، همراه با نامهاى گلهآميز كه چرا سفير ايران را شهريار هند اجازت مراجعت نمىدهد .
بالاخره پس از هفت سال ، جهانگير سفير ايران را اجازهء بازگشت داد ( 1026 ه ) و اسبى با زين مرصع و شمشيرى جواهر نشان و پارچهاى زردوزى و سىهزار روپيه به دو بخشيد .
جهانگير ، در برابر سفارت يادگار على سلطان ، كه مردى از هر لحاظ بلند پايه بود ، ميرزا برخوردار ملقب به خان عالم را كه از قبيلهء برلاس يعنى قبيلهء تيمور گوركان بود و با جهانگير نسبتى نزديك داشت به عنوان نخستين سفير و نمايندهء سياسى خويش همراه يادگار - سلطان به دربار صفوى فرستاد . جهانگير اين مرد را كه پايگاهى و الا داشت سخت عزيز و محترم مىشمرد و او را باى يعنى برادر مىخواند . خان عالم پس از مدتى توقف در هرات ، رهسپار پايتخت صفوى شد . شاه عباس چون عازم جنگ با تركان بود ، كلبعلى بيك يساول صحبت شاملو را مأمور كرد كه وى را استقبال كرده به قم ببرد تا شاه مراجعت كند . وقتى شاه عباس از جنگ بازگشت ، كس به طلب او فرستاد و چون او به حوالى شهر رسيد ، شهريار قزلباش جمعى از اعاظم امرا را به استقبالش فرستاد و در باغ سعادت آبادش منزل داد .
اين هيئت سفارت بسيار مجلل و باشكوه بوده است . اسكندر بيك تركمان كه منشى شاه عباس بوده و خود شكوه و جلال سفير هند را به چشم ديده مىنويسد :
« در روزى كه خان عالم داخل قزوين شد ، راقم اين نسخهء عالم آراء در شهر مانده بود و مشاهدهء تجملات ظاهرى او كرد . و از مردمان روزگار ديده استماع نمود كه از آغاز ظهور دولت اين خاندان الى الان از ولايت هند بلكه روم ايلچى بدين شوكت و اسباب جاه
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٣٠٥