آق قوينلو [ بود ] و در محمود آباد به حضور شاه رسيده و شاه او را « كليد آذربايجان » خوانده بود ، امير زكريّا كه ايرانى و داراى آگاهى و تجربهء كشوردارى بود كلّيّهء امور ادارى ، دبيرخانه و امور مالى را زير نظر داشت » 74 . شاه اسماعيل ، همچنين ، معلّم و استاد خود ، قاضى شمس الدّين لاهيجى را ، كه در محضرش در لاهيجان تلمّذ كرده بود ، به مقام صدارت برگزيد و « كلّيّهء امور مذهبى ، رسيدگى به امور اوقاف و ارباب عمايم و تحكيم و گسترش مذهب شيعه را به او سپرد » 75 .
قاسمى حضور شاه اسماعيل را در تبريز همراه با عدالتپرورى و آراستگى آن شهر به داد و دين توصيف كرده است ؛ آنچنانكه مظلوم به راحتى مىتوانست از ظالم انتقام بگيرد :
ز عدلش چنان كبك شد سرفراز * كه منقارش آلوده از خون باز ( 1429 )
قاسمى ، همچنين ، در دو بيت زير با مضامينى چون « سكّه به نام زدن » و « بر بالاى منبر خطبه خواندن » اشاره به پادشاهى و بر تخت نشستن شاه اسماعيل كرده است :
زر از سكّهاش زيب و زيور گرفت * درم نام او ديد و در زر گرفت
به بالاى منبر خطيب زمان * ز نامش سرافراخت بر آسمان
( 1433 - 1434 )
ز ) شاه اسماعيل پس از تاجگذارى
شاه اسماعيل تا پايان زمستان 907 ق در تبريز به سر برد 76 و با آغاز بهار 908 ق براى انقياد دشمنان پا به ميدان نبرد گذاشت ، قاسمى نيز به اين مطلب چنين اشاره كرده است :
به خيل و حشم شاه كشورگشايى * زمستان در آن كشور افشرد پاى
چو آراست سلطان گل انجمن * برآمد به بالاى تخت چمن
( 1435 - 1436 )
نخستين تصميم شاه اسماعيل ، پس از خروج از تبريز ، حملهء مجدّد به الوند بيگ بود كه پس از شكست و فرار به ارزنجان ، با ادّعاى سلطنت ، سپاهى به دور خود جمع كرده بود تا به تلافى به شاه اسماعيل حمله برد . شاه اسماعيل به ارزنجان حمله برد . الوند بيگ ، كه تاب مقاومت در برابر شاه جوان را نداشت ، به ييلاق ساروقايه گريخت و پس از آنكه تبريز را از وجود شاه خالى ديد ، به پايتخت حمله برد . شاه اسماعيل چون از وجود