گريز بر ستيز اختيار كرد و از اوجان به همدان رفته ، از آنجا روى توجّه به بغداد آورد و پادشاه گيتىستان چون به اوجان رسيد و بر كيفيّت فرار خصم مطلّع گرديد ، آن مقدار آنجا توقّف فرمود كه غازيان عظام احمال و أثقال مخالفان را ، كه از غايت استعجال در اوجان گذاشته بودند ، تصرّف نمودند ؛ آنگاه كرت ديگر هواى تبريز از غبار موكب كواكب مراتب ، عبيرآميز ساخت و در آن زمستان نيز در آن بلده قشلاق كرده ، اعلام دينپرورى و رايات عدلگسترى برافراخت » .
قاسمى از ورود دوبارهء شاه به تبريز خبر داده است :
ز شروان سمند ظفر تيز كرد * دگرباره آهنگ تبريز كرد
( 2056 )
ح ) جنگ شاه اسماعيل با مراد بيگ تركمان
پس از شكست الوند بيگ ، تنها فرد باقى مانده از خاندان آق قوينلو كه ادّعاى سلطنت در سر مىپروراند ، مراد بيگ بود 81 . مراد بيگ پسر يعقوب بيگ تركمان بود كه « بعد از كشته شدن برادر خود بايسنقر تركمان ، در نزد شروانشاهان مىزيست . به دعوت امراى تركمان ، در 903 ق به تبريز آمده به جاى عموزادهء خود احمد بيگ تركمان به امارت نشست . امّا با مخالفت الوند بيگ تركمان ، عموزادهء ديگر خويش مواجه شد و بين آنان عاقبت مصالحه روى داد . مراد بيگ تركمان در 905 ق فارس و عراق ( عجم ) را گرفت .
مراد بيگ را شاه اسماعيل به طعنه « نامراد » مىخواند » 82 . قدرت رو به افزايش شاه اسماعيل سبب شد تا مراد بيگ تركمان درصدد چاره برآيد و پيش از حملهء شاه اسماعيل ، خود تدارك نبرد با وى را آماده كند . ازاينروى ، در 908 ق با تجهيزات جنگى و به يارى طلبيدن اسلمش بيگ ، حاكم قم ، به همدان رفت .
شاه اسماعيل در ابتدا از در دوستى آمد و با ارسال نامهاى به وى ، از او خواست تا از جنگ صرفنظر كند و تسليم شود . قاسمى به نامهء شاه بدين عنوان اشاره كرده است :
« نامه نوشتن شاه عالميان به نامراد سلطان و مشورت كردن نامراد سلطان با امراى خود در باب اطاعت صاحبقران و پاى باز كشيدن از ميدان نصيحت ايشان » . بنابر سرودهء قاسمى ، شاه مراد بيگ را به فرمانبردارى و تسليم فرامىخواند و قدرت و برترى خويش را به وى گوشزد مىكند :
برون كن نگين خلافت ز دست * كه بالاى دست تو هم دست هست