تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
بكر ( 4225 ) : دوشيزه ؛ شعر بكر : شعرى كه ديگرى چون آن نسروده باشد . پاى ( آواز پا رساندن ) ( 3560 ) : اصطلاح نظامى . پركاله / پرگاله ( 1299 ) : وصله ، پينه ، پاره . پيشه كردن ( 1923 ) : حرفهء خود ساختن ، ملازم آن شدن . تابدان ( 3854 ) : روزنى است كه در عمارت و براى آمدن روشنى آفتاب گذارند . تتق ( 2552 ) : سراپرده ، كنايه از چادر و پردهء كبود . تجلّى و طور ( 140 ) : اشاره دارد به قرآن ( 7 : 143 ) :
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ .
چند موسى به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت . گفت : اى پروردگار من ، بنماى ، تا در تو نظر كنم . گفت : هرگز مرا نخواهى ديد . به آن كوه بنگر ، اگر بر جاى خود قرار يافت ، تو نيز مرا خواهى ديد . چون پروردگارش بر كوه تجلّى كرد ، كوه را خرد كرد و موسى بىهوش بيفتاد . چون به هوش آمد . گفت : تو منزّهى ، به تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم . تجلّى ( 140 ) : آشكار شدن و جلوه كردن . تحت الثّرى ( 1341 ) : زير زمين . تداوير ، تدوير ( 1355 ) : گرد كردن ، انقلاب و گردش و در اصطلاح هيئت ، فلك كوچكى كه در ميان فلك بزرگ‌تر واقع باشد ، در اينجا به معنى گرداگرد . ترك‌تاز ( 3482 ) : هجوم آوردن . ترك‌روز ( 3079 ) : استعاره از آفتاب . تعريض ( 4318 ) : به كنايه سخن گفتن ، گوشه زدن . تفك ( 1061 ) : چوبى باشد ميان تهى به درازاى نيزه كه گلوله‌اى از گل ساخته در آن نهند و پف كنند تا به زور نفس بيرون آيد و بدان گنجشك و امثال آن زنند و تفنگ آهنى را نيز گفته‌اند . تمغا ( 368 ) : ( مغولى ) ، در تركى يعنى نشان و مهر داغ كه بر ران اسب و غيره نهند ، كلمه مغولى به معنى مهر است كه بر فرامين و احكام مىنهاده‌اند ، فرمان سلطان ، جايى كه