احسنت ( 3531 ) : كلمهء مدح ، به معنى نيكو كردى ، مرحبا .
اخگر ( 3613 ) : آتشپاره ، زغال افروخته .
ادبار ( 2962 ) : پشت كردن ، بدبختى .
اژدر ( 3038 ) : مار بزرگ .
اشترك ( 3308 ) : تصغير اشتر ، شتر كوچك ، به معنى موجه است ، خواه موجهء دريا باشد و خواه تالاب و رودخانه و امثال آن .
اشهب ( 1634 ) : رنگ سپيد كه سپيدى آن بر سياهى غالب آمده باشد ، در اينجا ، اسب كبود .
اعتميد ( 1156 ) : همان اعتماد كه الف آن ممال به يا شده است ، وثوق و اطمينان .
اقصى ( 211 ) : دور تر .
انام ( 311 ) : مخلوقات از جنّ و انس .
انبان ( 3918 ) : ظرف چرمى كه در آن زاد نگه دارند ، توشهدان .
انداز ( 3777 ) : اندازه و مقياس و مقدار هر چيزى ، طور ، طرز ( در اردو ، نك : مولوى فيروز الدّين ، ذيل « انداز » ) در اينجا ، حمله كردن .
انديشه كردن ( 3495 ) : ترس و بيم كردن ، پرهيز كردن .
انگشت بر آتش زدن ( 3076 ) : مخالف عقل كارى كردن .
انگشت ( 3006 ) : زغال .
اورنگ ( 1607 ) : تخت پادشاهى .
باج ( 3356 ) : مالياتى كه برطبق قرارداد منعقد شده ميان دو دولت پرداخت مىشده است ( نك : علاقه ، ذيل « باج و خراج » ) .
باشه ( 2778 ) : از پرندگان شكارى ( باز ) .
بحر مسجور ( 599 ) : دريايى كه آبش زائد از آن باشد ، اشاره به آيهاى از قرآن ( 52 : 5 - 7 ) دارد :
وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ
.
بختى ( 2068 ) : شتر قوى دراز گردن ، شتر قوى بزرگ كه از جانب خراسان آورند .
برق ( 3698 ) : كنايه از شمشير .
برقع ( 3723 ) : روبند ، نقاب .
بسمل ( 3957 ) : كشته ، گلو بريده .