بيا ساقى اى ماه [ ابرو ] « 1 » كمند * قدت سرو و رخ آفتاب بلند
3695 پر از باده كن كشتى چون هلال * كه خورشيد ازو « 2 » رو نهد در زوال
از آن مى كه چشم و چراغ دل است * به من ده كه كار دلم مشكل است
امانم ده از ظلمت رنج و بيم * چراغى به را هم رسان چون كليم
محاربه فرمودن شاه عالميان « 3 » با محمّد شيبانى خان و كشته شدن او در مروشاهجان « 4 »
چو سلطان انجم به فرّ و شكوه * كشيد از غضب تيغ بر فرق كوه
دم ناى برد از سر چرخ هوش * ز صور قيامت برآمد خروش
3700 به خيل و حشم خان خاقان شكوه * صفآراى شد همچو البرزكوه
گذشت از فلك كرد ميدان كين * زمين شد زبردست « 5 » چرخ برين « 6 »
غبار آنچنان در هوا شد حجاب « 7 » * كه ره بست بر دعوت مستجاب
سواران علم تيغها هر كران * يكى برق در « 8 » كف يكى زير ران
ز پرّ و « 9 » سپر « 10 » شرزه شيران مست * هلالى به سر آفتابى به دست
3705 ز سمّ « 11 » ستوران هيجا شتاب * درافتاد تاج از سر آفتاب
علم پرده بر چرخ و الا كشيد * چو قدّ بتان نيزه بالا كشيد
ز پرچم همه طوقهاى دلنواز * چو نخل صنوبر شده سرفراز
مه سر علم زيور طاق عرش * پذيرفته خلخال ازو « 12 » ساق عرش
خبردار شد شاه فيروزه « 13 » جنگ * كه آمد ز كوه آن دلاور پلنگ
3710 برون آمد از بيشه آن شرزه « 14 » شير * نهنگى ز دريا برآمد دلير
هامش
( 1 ) . ت : گردون ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد .
( 2 ) . ب : از آن .
( 3 ) . د : زمان .
( 4 ) . م : ندارد ؛ ب : صف آراستن صاحبقران [ و ] محاربهء محمّد شيبانى خان و كشته شدن او به مروشاه جان ؛ چ : صف آراستن صاحبقران با محمّد شيبانى خان و كشته شدن او .
( 5 ) . د : برافراز ؛ چ : سرافراز .
( 6 ) . ب : زمين آسمان آسمان شد زمين .
( 7 ) . ب : سحاب .
( 8 ) . ب و م : بر .
( 9 ) . چ : ( و ) .
( 10 ) . م : زده پر به سر .
( 11 ) . ب : سهم .
( 12 ) . ب : بر .
( 13 ) . ب ، م ، د و چ : ( ه ) .
( 14 ) . ب : شرزه آن نرّه ( ! ) .