3650 چو شد فارغ از طوف آن قبلهگاه * از آنجا روان شد به خيل و سپاه
چو خان را خبر شد كه خاقان رسيد * به تسخير ملك خراسان رسيد
هراسان از آن خيل رستم صفات * هواى سمرقند كرد از هرات
چو آمد به مرو از سر اضطراب * رسيد از عقب شاه گردون جناب
اگر تيز رفتن كند كبكساز * تواند رسيدن به وى شاهباز
3655 رود ابر اگر تند بر آسمان * ازو بگذرد برق در يك زمان
بسى شد هراسان از آن سيل تيز * نه راى « 1 » ستيز و نه پاى « 2 » گريز
به خيل و سپاهش درآمد به مرو * ز چنگال شاهين گريزان تذرو
ببستند دروازههاى حصار * در فتنه كرد آسمان استوار
دويدند شيران به بارو « 3 » دلير * شد آن قلعهء سهمگين برج شير
3660 نموده پر « 4 » فرقشان پر « 5 » شكوه * چو صبح نخستين ز بالاى كوه
تبرزين ز « 6 » دست يلان زمان * نمايان چو ماه نو از آسمان
فلك با زمين هم سر جنگ داشت * ز سيّاره دامن پر از سنگ داشت
شب تيره كاين شاه « 7 » گردون غلام * به زير آمد از ابلق تيزگام
فرود آمد از اسب ، شاه زمان * مسيحا به زير آمد از آسمان
3665 ز انجم فلك مشعلافروز شد * شب تيره روشنتر از روز شد
نمود از سر قلعه صد شمع نور * نمودار شد نار موسى ز طور « 8 »
تأمّل در آن قصّه خان پيشه كرد * ز بسيارى لشكر انديشه كرد
ز كارآگهان جست تدبير كار * كه اى شيرمردان مردم شكار
فلك ترك مهر و وفا كرده است * بلايى عجب رو به ما كرده است
3670 سپاهى به چندين علامت رسيد * همانا كه روز قيامت رسيد
درين قلعه بودن ملال من است * همانا كه برج و بال من است
بود مرد را تيغ و بازو حصار * حصار گل و خاك « 9 » نايد به كار
هامش
( 1 ) . د : راه .
( 2 ) . ب : راى .
( 3 ) . م : باره .
( 4 ) . ب : بر .
( 5 ) . ب : بى .
( 6 ) . ب ، م و د : به .
( 7 ) . م : چرخ .
( 8 ) . م : لتهاى اين بيت پس و پيش است .
( 9 ) . ب : خار .