تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
3650 چو شد فارغ از طوف آن قبله‌گاه * از آن‌جا روان شد به خيل و سپاه چو خان را خبر شد كه خاقان رسيد * به تسخير ملك خراسان رسيد هراسان از آن خيل رستم صفات * هواى سمرقند كرد از هرات چو آمد به مرو از سر اضطراب * رسيد از عقب شاه گردون جناب اگر تيز رفتن كند كبك‌ساز * تواند رسيدن به وى شاه‌باز 3655 رود ابر اگر تند بر آسمان * ازو بگذرد برق در يك زمان بسى شد هراسان از آن سيل تيز * نه راى « 1 » ستيز و نه پاى « 2 » گريز به خيل و سپاهش درآمد به مرو * ز چنگال شاهين گريزان تذرو ببستند دروازه‌هاى حصار * در فتنه كرد آسمان استوار دويدند شيران به بارو « 3 » دلير * شد آن قلعهء سهمگين برج شير 3660 نموده پر « 4 » فرقشان پر « 5 » شكوه * چو صبح نخستين ز بالاى كوه تبرزين ز « 6 » دست يلان زمان * نمايان چو ماه نو از آسمان فلك با زمين هم سر جنگ داشت * ز سيّاره دامن پر از سنگ داشت شب تيره كاين شاه « 7 » گردون غلام * به زير آمد از ابلق تيزگام فرود آمد از اسب ، شاه زمان * مسيحا به زير آمد از آسمان 3665 ز انجم فلك مشعل‌افروز شد * شب تيره روشن‌تر از روز شد نمود از سر قلعه صد شمع نور * نمودار شد نار موسى ز طور « 8 » تأمّل در آن قصّه خان پيشه كرد * ز بسيارى لشكر انديشه كرد ز كارآگهان جست تدبير كار * كه اى شيرمردان مردم شكار فلك ترك مهر و وفا كرده است * بلايى عجب رو به ما كرده است 3670 سپاهى به چندين علامت رسيد * همانا كه روز قيامت رسيد درين قلعه بودن ملال من است * همانا كه برج و بال من است بود مرد را تيغ و بازو حصار * حصار گل و خاك « 9 » نايد به كار
هامش
( 1 ) . د : راه . ( 2 ) . ب : راى . ( 3 ) . م : باره . ( 4 ) . ب : بر . ( 5 ) . ب : بى . ( 6 ) . ب ، م و د : به . ( 7 ) . م : چرخ . ( 8 ) . م : لت‌هاى اين بيت پس و پيش است . ( 9 ) . ب : خار .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 323 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى