تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
ز رفعت بود برج اين « 1 » گر « 2 » سپهر * كمند مخالف بود تار مهر ز بارو و خندق عدو را چه باك * كه اين يك بلند است و آن يك مَغاك 3675 چو جولان كند شاه‌باز از شكوه * چه « 3 » دريا بود زير پايش چه كوه چو خورشيد تابان كشد تيغ كين * مسخّر كند آسمان و زمين چو طوفان كند ابر دريا ستم * ز پست و بلند جهانش چه غم چرا كس نشيند در اين كهنه كاخ * كند تنگ بر خود جهان فراخ بود قلعه زندان شاهان و بس * بدان‌سان كه زندان بلبل قفس 3680 به جايى نشد باد صرصر درون * كه نتواند آمد از آنجا برون قفس نيست جز بلبلان را هوس * عقاب شكارى نشد در قفس در و دشت جاى پلنگ است و شير * [ نشد شير از طعمه شهر سير ] « 4 » [ ز شهر است شير غرين ناصبور * به صحرا كند صيد آهو و گور ] « 5 » ز صحرا شود كار ملك استوار * كه گنجد درو لشكر [ ى ] بىشمار 3685 ز شهر است بر لشكرى كار تنگ * كه در كوچه تنگ است ميدان جنگ « 6 » چو دشمن به « 7 » ميدان برآورد گرد * نداريم چاره به غير از نبرد فلك دارد از نام آن [ مرد ] « 8 » ننگ * كه باشد [ گريزان ز ميدان ] « 9 » جنگ چه داند كسى تا كه تقدير كيست « 10 » * شما را در اين كار تدبير چيست به همّت در اين شيوه يارى كنيم « 11 » * بكوشيم « 12 » [ و ] فرمان‌گزارى كنيم « 13 » 3690 چو فردا كشد تيغ كين آفتاب * به دولت درآريم پا در ركاب ببينيم تا بخت ، همراه كيست * هماى سعادت هواخواه كيست يلان را همان شيوه در كار بود * به تدبير خان فكرشان يار بود بر آن يافت تدبير ايشان قرار * كه جويند فردا ره كارزار
هامش
( 1 ) . ب ، م و د : ما . ( 2 ) . ب : از . ( 3 ) . ب : كه ؛ د : چو . ( 4 ) . ت و م : نشد سير ( ب : شير ) از طعمهء شير سير ( ؟ ) متن براساس د نوشته شد . ( 5 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد . ( 6 ) . ب : ندارد . ( 7 ) . ب ، م ، د و چ : ز . ( 8 ) . ت : نام ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد . ( 9 ) . ت : ز ميدان گريزان ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : چيست . ( 11 ) . ب ، م ، د و چ : كنيد . ( 12 ) . ب ، م ، د و چ : بكوشيد . ( 13 ) . ب ، م ، د و چ : كنيد .