ز دىماه مُرد آتش و اخگرش * كفنپوش هر سو ز خاكسترش « 1 »
به فصلى چنين ، شاه كشورگشاى * به عزم خراسان روان شد ز جاى
3615 شهان در ركاب از يمين و يسار * يمين و يسارش ، شه و شهريار « 2 »
زمين تنگ از آن لشكر كينهخاى « 3 » * سر طوقها بر فلك كرده جاى
برآمد ز نعل ستوران شرار * شد از آهن ميغ برق آشكار
ستوران هنگامهرو جلوهساز * عروسان رعنا به جولان « 4 » ناز
خروش ستوران و آواز زنگ * ز اقصاى چين رفته تا روم و زنگ
3620 ز و الا سر نيزهها « 5 » استوار * نهال اميدش گل آورد « 6 » بار
ز فولادپوشان هيجا شتاب * روان كوه « 7 » آهن چو درياى آب
به عزم خراسان به صد طُمطُراق * برون راند لشكر به عزم عراق
ز جوشن « 8 » سواران بيدادكوش * فلك در تزلزل ملك در خروش
چو جرجان شدش جلوهگاه سپاه * رسيدند چابكسواران ز راه
3625 خجستهفرى ز استرآباد بود * كه از يُمنش آن كشور آباد بود « 9 »
هماى سعادت ز اوج قبول * ز خيل محبّان آل رسول
مظفّر ز چرخ برين نام او * هماى ظفر سايه در دام او
قدم ساخت از سر به پابوس شاه * سر قدر سودش به خورشيد و ماه
شه از نام فرخندهاش فال زد * كه بختم در فتح و اقبال زد
3630 به طبل و علم سرفرازيش داد * ز خلق جهان بىنيازيش داد
مى سلطنت ريخت در جام او * برآمد به چرخ « 10 » برين نام او
هامش
( 1 ) . ب و چ : ندارد .
( 2 ) . چ : شده از يمين و يسارش ديار .
( 3 ) . ب ، م ، د و چ : راى .
( 4 ) . م : جولان و .
( 5 ) . ب ، م ، د و چ : نيزه شد .
( 6 ) . ب و د : آورده .
( 7 ) . ب و چ : كرده .
( 8 ) . ب و د : جوش .
( 9 ) . ب : به جاى اين بيت افزوده است :بلند اخترى كآفتاب بلند * ز انوار رويش بود بهرهمند
به مهر سپهرش شرف توأمان * به تيغ و قلم زير حكمش زمان
بود آفتاب سپهر وقار * فلك گشته بر درگهش ذرّهوار( 10 ) . ب : برآيد به عرش .