2910 ز دامانْشْ سنگى كه افتد دلير * عجب گر رسد تا قيامت به زير
ز رفعت بر آن كوه چرخ پلنگ « 1 » * بود رنگ قوس « 2 » قزح شاخ رنگ
به بالا عجيب و به صورت مهيب * چو در چشم عاشق جمال رقيب
كسى را كه افتد بدآنجا گذار * شود پايش از خار « 3 » عقرب فگار
پلنگش شود از حمل طعمهساز * چو آيد به سوى نشيب از فراز
2915 بر آن قلعه از آسمان بهرهمند « 4 » * چو عرش برين « 5 » بر سپهر بلند
به برج فلك بارهاش توأمان * سر رفعتش سوده « 6 » بر آسمان
ز قوس قزح بر فصيلش كمند * نيارد « 7 » فكند آسمان بلند « 8 »
حمل كرد « 9 » بر خاك ريزش طواف * چو نخجير پيرامن « 10 » كوه قاف
ز بالاشْ سنگى كه « 11 » افتاده سخت * درِ آسمان گشت ازو « 12 » لختلخت
2920 درى « 13 » او كه شد فرش وى قرص مهر * ز قوس قزح حلقه دادش سپهر
فلكهاش كز « 14 » كنگر انگيخته است * سبوى ز خاكستر آويخته است
سپهرش به معمارى فرد او * ز طوبى به بالا « 15 » بر او خواب « 16 » خو « 17 »
كيا چون شد آگه از « 18 » اقبال شاه * به آن قلعه برد از نهيبش پناه
برآمد به كوه آن « 19 » قيامت شكوه * نهاد از سر كينه پشتش « 20 » به كوه « 21 »
2925 برآورد دروازه از خاك و خشت * چو درهاى دوزخ بر اهل بهشت
كشيدند بر برجها سنگ جنگ * ترازوى افلاك پر شد ز سنگ
ز برجش عيان گوشههاى كمان * بدانسان كه ماه نو از آسمان « 22 »
هامش
( 1 ) . م و چ : دو رنگ .
( 2 ) . ب : قوس و .
( 3 ) . د : نيش .
( 4 ) . ب : بلند ( ! ) .
( 5 ) . ب : عرشى بود .
( 6 ) . م : برتر از .
( 7 ) . چ : به بازو .
( 8 ) . د : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 9 ) . ب ، م ، د و چ : كرده .
( 10 ) . م : در دامن .
( 11 ) . چ : گر .
( 12 ) . ب ، م و د : گشته ز آن ؛ چ : از آن .
( 13 ) . ب ، م و د : ( ى ) .
( 14 ) . م : تفكهاش گر .
( 15 ) . چ : فكنده .
( 16 ) . چ : چوب .
( 17 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 18 ) . ب ، م ، د و چ : ز .
( 19 ) . م : ( آن ) .
( 20 ) . ب : پشتى .
( 21 ) . م : پس از اين بيت افزوده است :شد از هم جهان هر زمان ناى صور * كه آمد تجلّى به آهنگ طور
پى فتح ، شاه دلاور رسيد * به تسخير خيبر على در رسيد( 22 ) . ب : ندارد .