تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
2910 ز دامانْشْ سنگى كه افتد دلير * عجب گر رسد تا قيامت به زير ز رفعت بر آن كوه چرخ پلنگ « 1 » * بود رنگ قوس « 2 » قزح شاخ رنگ به بالا عجيب و به صورت مهيب * چو در چشم عاشق جمال رقيب كسى را كه افتد بدآنجا گذار * شود پايش از خار « 3 » عقرب فگار پلنگش شود از حمل طعمه‌ساز * چو آيد به سوى نشيب از فراز 2915 بر آن قلعه از آسمان بهره‌مند « 4 » * چو عرش برين « 5 » بر سپهر بلند به برج فلك باره‌اش توأمان * سر رفعتش سوده « 6 » بر آسمان ز قوس قزح بر فصيلش كمند * نيارد « 7 » فكند آسمان بلند « 8 » حمل كرد « 9 » بر خاك ريزش طواف * چو نخجير پيرامن « 10 » كوه قاف ز بالاشْ سنگى كه « 11 » افتاده سخت * درِ آسمان گشت ازو « 12 » لخت‌لخت 2920 درى « 13 » او كه شد فرش وى قرص مهر * ز قوس قزح حلقه دادش سپهر فلك‌هاش كز « 14 » كنگر انگيخته است * سبوى ز خاكستر آويخته است سپهرش به معمارى فرد او * ز طوبى به بالا « 15 » بر او خواب « 16 » خو « 17 » كيا چون شد آگه از « 18 » اقبال شاه * به آن قلعه برد از نهيبش پناه برآمد به كوه آن « 19 » قيامت شكوه * نهاد از سر كينه پشتش « 20 » به كوه « 21 » 2925 برآورد دروازه از خاك و خشت * چو درهاى دوزخ بر اهل بهشت كشيدند بر برج‌ها سنگ جنگ * ترازوى افلاك پر شد ز سنگ ز برجش عيان گوشه‌هاى كمان * بدان‌سان كه ماه نو از آسمان « 22 »
هامش
( 1 ) . م و چ : دو رنگ . ( 2 ) . ب : قوس و . ( 3 ) . د : نيش . ( 4 ) . ب : بلند ( ! ) . ( 5 ) . ب : عرشى بود . ( 6 ) . م : برتر از . ( 7 ) . چ : به بازو . ( 8 ) . د : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 9 ) . ب ، م ، د و چ : كرده . ( 10 ) . م : در دامن . ( 11 ) . چ : گر . ( 12 ) . ب ، م و د : گشته ز آن ؛ چ : از آن . ( 13 ) . ب ، م و د : ( ى ) . ( 14 ) . م : تفك‌هاش گر . ( 15 ) . چ : فكنده . ( 16 ) . چ : چوب . ( 17 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 18 ) . ب ، م ، د و چ : ز . ( 19 ) . م : ( آن ) . ( 20 ) . ب : پشتى . ( 21 ) . م : پس از اين بيت افزوده است :شد از هم جهان هر زمان ناى صور * كه آمد تجلّى به آهنگ طور پى فتح ، شاه دلاور رسيد * به تسخير خيبر على در رسيد( 22 ) . ب : ندارد .