تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
بود همّت و بخت سلطان قوى * همين است پيرايهء خسروى گر او راست نازش به خيل و حشم * تو را نيز خيل و حشم نيست كم 1920 بود خصم اگر رستم روزگار * تو هم نيستى كم ز اسفنديار گر او هست بهرام آيين‌ستيز * تو هم آفتابى ، بكش تيغ تيز هنوزش نشد ابر كين عرش‌ساى * ز سيلش « 1 » چرا گم كنى دست [ و ] پاى نشد افعى نيزه‌اش اژدها * نشايد به او پيشه كردن رها چو شد روبه‌رو دشمن « 2 » كينه‌جوى * ز مردى نباشد كه تابيم روى 1925 به ميدان نياريم « 3 » اگر « 4 » پافشرد * به مردانگى چون توان نام برد كشد تيغ اگر « 5 » آفتاب از شكوه * چه آفت رساند به الوندكوه تو را زير فرمان چنين لشكرى * عنانش منه در كف ديگرى تو را كافسر « 6 » شهريارى عطاست * نهى بر سر ديگرانش « 7 » خطاست عروسى كه شد همدمت زينهار * به عقد كس ديگرش در ميار 1930 گروهى ستم‌پيشهء فتنه‌جوى * ببردندش از ره به آن گفت‌وگوى خطا پيش جاهل نمايد صواب * ندانست ديوانه آتش ز آب « 8 » كم‌انديشه ، سلطان نادان‌پرست * به زودى دهد سلك دولت ز دست « 9 » مگو راز دل ، فتنه‌انگيز را * به پنبه مپوش آتش تيز را ز نادان نيايد طريق صواب * نجست آب حيوان كس از زهر ناب 1935 [ مجو از بدان شيوهء مردمى * به افعىّ و كژدم مكن همدمى ] « 10 » وزيران دانا به تدبير و راى * ستون‌هاى ملكند هريك بجاى چو باهم شود تيغ و تدبير يار * به زودى مسخّر شود روزگار « 11 »
هامش
( 1 ) . چ : بيمش . ( 2 ) . چ : دشمنى روبه‌رو . ( 3 ) . چ : ز ميدان نداريم . ( 4 و 5 ) . م : گر . ( 6 ) . چ : كافسر و . ( 7 ) . ب : ديگرى بس . ( 8 ) . چ : نجست آب حيوان كس از زهر ناب . ( 9 ) . چ : از اين بيت تا بيت 1934 نيست . ( 10 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب افزوده شد . ( 11 ) . م : ميسّر شود ز آن ديار .