تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
درم همچو ابر كرم مىفشاند * چو شاخ شكوفه درم مىفشاند « 1 » بياموز آيين بخشش ز ميغ * كه بر خاك ريزد گهر بىدريغ چو دريا دُر از روى منّت مده * كه از موج دارد جبينش گره به منّت شرابى كه دوران دهد * مخور ، گرچه آب خضر جان دهد 1885 چو شد پر ز فيضش زمين و زمان * ز انجم درم ريخت بر آسمان پر از سيم و زر كن ترازوى مرد * كه افزون كند زور بازوى مرد دليران منعم « 2 » پى حفظ مال * عقاب ستم « 3 » را گشايند بال « 4 » بود مفلس از راه كين بر كنار * كه گر نيست زر سر بود برقرار « 5 » سپاهى « 6 » برآراست كشورگشاى * كه آن را نداند عدو جز خداى 1890 پس آنگه فلك قدر انجم شكوه * روان گشت از جا چو الوند « 7 » كوه [ ز « 8 » كوه گران ناقهء بادپاى * برآمد درنگادرنگ دراى « 9 » اديم پلنگان به زير « 10 » خدنگ * شده زيردست هزبران پلنگ « 11 » شترهاى جنگى « 12 » چو كوه از شكوه * روان گشته از جا دماوند « 13 » كوه « 14 » ] « 15 » چو آگاه شد خصم زورآزماى * ز جولان آن فرّخ آيين هماى 1895 به « 16 » روشن‌دلان و به كارآگهان * چنين « 17 » كرد ظاهر حديث نهان « 18 » كه آمد عجب اژدهاى دمان * كه آتش زند در زمين و زمان سپهر اقتدارى فلك رايتى است « 19 » * به مردىّ و « 20 » مردانگى آيتى است « 21 »
هامش
( 1 ) . م : ندارد . ( 2 ) . ب : تنعم ( ! ) . ( 3 ) . ب ، م و چ : جدل . ( 4 ) . د : كه گر نيست زر سر بود برقرار ( ! ) . ( 5 ) . د : ندارد . ( 6 ) . چ : سوارى . ( 7 ) . ب ، م ، د و چ : به عزم حصن كيف جنباند . ( 8 ) . م ، د و چ : چو . ( 9 ) . م ، د و چ : پس از اين بيت افزوده‌اند :ز كوس روارو ، در نبادرنب * جهان ( د : فلك ) كرده پرصيت طاق و طرنب( 10 ) . م ، د و چ : زين . ( 11 ) . چ : جنگ . ( 12 ) . چ : جنگين . ( 13 ) . م : چو الوند . ( 14 ) . م پس از اين بيت افزوده :شنيدم كه الوند ميدان گريز * دگرباره او در خيال ستيز خيال عجب بازش اندر سر است * سرش پر ز انديشهء افسر است( 15 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب افزوده شد . ( 16 ) . چ : ز . ( 17 ) . چ : چنان . ( 18 ) . ب : ندارد . ( 19 ) . م : ( است ) . ( 20 ) . ب : ز . ( 21 ) . م : ( است ) .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 231 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى