درم همچو ابر كرم مىفشاند * چو شاخ شكوفه درم مىفشاند « 1 »
بياموز آيين بخشش ز ميغ * كه بر خاك ريزد گهر بىدريغ
چو دريا دُر از روى منّت مده * كه از موج دارد جبينش گره
به منّت شرابى كه دوران دهد * مخور ، گرچه آب خضر جان دهد
1885 چو شد پر ز فيضش زمين و زمان * ز انجم درم ريخت بر آسمان
پر از سيم و زر كن ترازوى مرد * كه افزون كند زور بازوى مرد
دليران منعم « 2 » پى حفظ مال * عقاب ستم « 3 » را گشايند بال « 4 »
بود مفلس از راه كين بر كنار * كه گر نيست زر سر بود برقرار « 5 »
سپاهى « 6 » برآراست كشورگشاى * كه آن را نداند عدو جز خداى
1890 پس آنگه فلك قدر انجم شكوه * روان گشت از جا چو الوند « 7 » كوه
[ ز « 8 » كوه گران ناقهء بادپاى * برآمد درنگادرنگ دراى « 9 »
اديم پلنگان به زير « 10 » خدنگ * شده زيردست هزبران پلنگ « 11 »
شترهاى جنگى « 12 » چو كوه از شكوه * روان گشته از جا دماوند « 13 » كوه « 14 » ] « 15 »
چو آگاه شد خصم زورآزماى * ز جولان آن فرّخ آيين هماى
1895 به « 16 » روشندلان و به كارآگهان * چنين « 17 » كرد ظاهر حديث نهان « 18 »
كه آمد عجب اژدهاى دمان * كه آتش زند در زمين و زمان
سپهر اقتدارى فلك رايتى است « 19 » * به مردىّ و « 20 » مردانگى آيتى است « 21 »
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . ب : تنعم ( ! ) .
( 3 ) . ب ، م و چ : جدل .
( 4 ) . د : كه گر نيست زر سر بود برقرار ( ! ) .
( 5 ) . د : ندارد .
( 6 ) . چ : سوارى .
( 7 ) . ب ، م ، د و چ : به عزم حصن كيف جنباند .
( 8 ) . م ، د و چ : چو .
( 9 ) . م ، د و چ : پس از اين بيت افزودهاند :ز كوس روارو ، در نبادرنب * جهان ( د : فلك ) كرده پرصيت طاق و طرنب( 10 ) . م ، د و چ : زين .
( 11 ) . چ : جنگ .
( 12 ) . چ : جنگين .
( 13 ) . م : چو الوند .
( 14 ) . م پس از اين بيت افزوده :شنيدم كه الوند ميدان گريز * دگرباره او در خيال ستيز
خيال عجب بازش اندر سر است * سرش پر ز انديشهء افسر است( 15 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب افزوده شد .
( 16 ) . چ : ز .
( 17 ) . چ : چنان .
( 18 ) . ب : ندارد .
( 19 ) . م : ( است ) .
( 20 ) . ب : ز .
( 21 ) . م : ( است ) .