تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
1860 حصن كيف را كرده نظّاره‌گاه * فضاى زمين كرده تنگ از « 1 » سپاه ز سوداى شاهى سرش بىمجال « 2 » * پريشان دماغش ز « 3 » فكر محال « 4 » برآنم كه اين بار « 5 » از تيغ تيز * دهم آن‌چنان گوشمال ستيز كه گردد سر از جام مرگش گران * شود موجب غيرت « 6 » ديگران چو خواهى كه آرى گهر بر كنار * نخست از نهنگان برآور دمار 1865 در آن روز بينى جمال حبيب * كه از كويش آواره گردد رقيب ز دشمن گرت خار غم در دل است * به كام دلت زيستن مشكل است سپه‌سروران سپهر احتشام * گشادند لب از سر احترام كه اى سايهء « 7 » رحمت كردگار * تويى آفتاب سعادت‌مدار زمين و فلك تابع بخت توست * يكى آستان ، ديگرى تخت توست 1870 نگين سليمان و بختش « 8 » به جاى * ببوسند از عزّتت دست و پاى ز ما بندگان بهر فرخندگى * نيايد به جز شيوهء بندگى ز تو سوى دشمن فرس تاختن * ز ما در ركاب تو سر باختن « 9 » رضاى خدا از رضايت شود * زهى دولت از جان فدايت شود ز برق تفك كآورد كينه را * بسوزيم بهرام چوبينه را 1875 تبرزين رستم ستانيم نيز * كنيم آنگهى بر سرش تيغ تيز « 10 » نه‌ايم از سنان عدو ترسناك * ز برقى كه سوزان نباشد چه باك پس آنگه در گنج را باز كرد * يلان را به احسان سرافراز كرد ز هميان زر و سيم كرد « 11 » آشكار * چو از آستين ، سيم ساعدنگار چو خورشيد شد زرفشان روز كين * كه باشد زر « 12 » از بهر روز [ ى ] چنين « 13 » 1880 ترازوى زر [ سنجش ] « 14 » آمد سپهر * شد از زر گران پلّهء « 15 » ماه و مهر
هامش
( 1 ) . چ : رشك . ( 2 ) . م : پرخيال ؛ ب و د : محال . ( 3 ) . ب : به . ( 4 ) . د : مجال . ( 5 ) . ب ، م ، د و چ : بارش . ( 6 ) . ب ، م ، د و چ : عبرت . ( 7 ) . ب : مايهء . ( 8 ) . ب ، م و چ : تختش . ( 9 ) . ب : ندارد ؛ م : ترتيب ابيات پس از بيت 1871 چنين است : 187 - 1878 و 1872 - 1874 . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : ريزريز . ( 11 ) . د : ( كرد ) . ( 12 ) . م : زر باشد . ( 13 ) . ب : ز زر ساخت پرنور ، روى زمين . ( 14 ) . ت : بخش ( ! ) براساس ب نوشته شد . ( 15 ) . م : وز آن هردو پلّه شدش .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 230 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى