تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
ز شاهان شطرنج گير اعتبار * كه [ در ] « 1 » عرصه‌شان نيست جز گيرودار [ چرا نازد آن كس ز « 2 » بازو و تيغ * كه از تيغ دارد سرى را دريغ ] « 3 » 1820 ز دولت در اين عالم پرهوس * نداريم كامى به جز نام و بس بس است اين‌كه چون نام رستم برند * به مردانگى نام ما « 4 » هم برند سكندر اگر ساخت سد استوار * بود سدّ من تيغ زهر آبدار اگر ماند « 5 » در عرصه‌گاه زمين * ز جمشيد جام ، از سليمان نگين همين بس كه در « 6 » عالم بىمدار * بماند ز ما « 7 » تيغ كين يادگار « 8 » 1825 شهان را كه اقبال « 9 » دولت عطاست * ز كشورگشايى ستادن خطاست خدايم دل و تيغ خون‌ريز داد * چو تيغ و ظفر دولت تيز داد سليمان و اسكندر نامدار * كه بودند فرمانده روزگار به خاتم يكى تخت شاهى گرفت * جهان را ز مه « 10 » تا به ماهى گرفت يكى ديگر آيينه را « 11 » كرد ساز * به آن بود در كار ملكش نياز 1830 منم آن بلند آفتاب ستيز * كه عالم گرفتم به شمشير تيز ز تيغ درخشان آيينه رنگ * زدودم ز آيينهء ملك زنگ مه سر « 12 » علم در هوا جلوه‌گر * ز آيينه‌ام به بود در نظر بود حلقه‌هاى كمندم به جنگ * به از خاتم « 13 » ملك و دولت به چنگ بود يار من دولت تيز من * نشان ظفر تيغ خون‌ريز من 1835 سليمان كجا رفت و انگشترين * كه گيرد ز نعل سمندم نگين سكندر كجا شد كه « 14 » در رستخيز * كند بهرم آيينه‌اش تيغ تيز كجا رفت جمشيد فرخنده‌راى * كه خودم كند جام گيتىنماى اگر رويتن بيندم بىحجاب * كند حلقهء چشم خود را ركاب ركاب زرم گر نگردد هلال * چو نعل سمندش كنم پايمال
هامش
( 1 ) . ت : جز ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 2 ) . م : به . ( 3 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد . ( 4 ) . چ : من . ( 5 ) . چ : مانده . ( 6 ) . چ : از . ( 7 ) . چ : من . ( 8 ) . د : ندارد . ( 9 ) . ب ، م و د : اقبال و . ( 10 ) . چ : همه . ( 11 ) . چ : ( را ) . ( 12 ) . چ : سراسر . ( 13 ) . ب : خاتم و ؛ چ : خانه . ( 14 ) . چ : رفت .