ز شاهان شطرنج گير اعتبار * كه [ در ] « 1 » عرصهشان نيست جز گيرودار
[ چرا نازد آن كس ز « 2 » بازو و تيغ * كه از تيغ دارد سرى را دريغ ] « 3 »
1820 ز دولت در اين عالم پرهوس * نداريم كامى به جز نام و بس
بس است اينكه چون نام رستم برند * به مردانگى نام ما « 4 » هم برند
سكندر اگر ساخت سد استوار * بود سدّ من تيغ زهر آبدار
اگر ماند « 5 » در عرصهگاه زمين * ز جمشيد جام ، از سليمان نگين
همين بس كه در « 6 » عالم بىمدار * بماند ز ما « 7 » تيغ كين يادگار « 8 »
1825 شهان را كه اقبال « 9 » دولت عطاست * ز كشورگشايى ستادن خطاست
خدايم دل و تيغ خونريز داد * چو تيغ و ظفر دولت تيز داد
سليمان و اسكندر نامدار * كه بودند فرمانده روزگار
به خاتم يكى تخت شاهى گرفت * جهان را ز مه « 10 » تا به ماهى گرفت
يكى ديگر آيينه را « 11 » كرد ساز * به آن بود در كار ملكش نياز
1830 منم آن بلند آفتاب ستيز * كه عالم گرفتم به شمشير تيز
ز تيغ درخشان آيينه رنگ * زدودم ز آيينهء ملك زنگ
مه سر « 12 » علم در هوا جلوهگر * ز آيينهام به بود در نظر
بود حلقههاى كمندم به جنگ * به از خاتم « 13 » ملك و دولت به چنگ
بود يار من دولت تيز من * نشان ظفر تيغ خونريز من
1835 سليمان كجا رفت و انگشترين * كه گيرد ز نعل سمندم نگين
سكندر كجا شد كه « 14 » در رستخيز * كند بهرم آيينهاش تيغ تيز
كجا رفت جمشيد فرخندهراى * كه خودم كند جام گيتىنماى
اگر رويتن بيندم بىحجاب * كند حلقهء چشم خود را ركاب
ركاب زرم گر نگردد هلال * چو نعل سمندش كنم پايمال
هامش
( 1 ) . ت : جز ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 2 ) . م : به .
( 3 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد .
( 4 ) . چ : من .
( 5 ) . چ : مانده .
( 6 ) . چ : از .
( 7 ) . چ : من .
( 8 ) . د : ندارد .
( 9 ) . ب ، م و د : اقبال و .
( 10 ) . چ : همه .
( 11 ) . چ : ( را ) .
( 12 ) . چ : سراسر .
( 13 ) . ب : خاتم و ؛ چ : خانه .
( 14 ) . چ : رفت .