تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
1800 مغنّى بيا و غجك ساز كن * مه نو به خورشيد همراز كن به دستان برون بر ز دف راه را * ز هاله نما پنجهء ماه را

مشورت كردن پهلوان زمان و فريدون دوران با گردن‌كشان ايران در باب الوند سلطان « 1 »

بدين‌گونه مهر سپهر انتقام * شود « 2 » در ره كينه‌ورزى « 3 » خرام كه روزى شهنشاه فيروزبخت * چو خورشيد تابان برآمد به تخت ستادند شهزادگان فوج‌فوج * ز روى شرف سر كشيده بر « 4 » اوج 1805 بر اطراف شاه از سلاطين هجوم * چو پيراهن ماه تابان نجوم يلان مرصّع كمر ، سربه‌سر * به خدمت همه دست‌ها بر كمر بتان پرىروى ابرو هلال * ستادند هريك به صفّ نعال « 5 » در آن انجمن شاه دريانشان * ز درياى لب گشت « 6 » گوهرفشان كه دارم در اين دير ديرينه‌سال * تماشاى روى زمين در خيال 1810 خيال جهان‌گيريم در دماغ * ربود از سرم آرزوى فراغ چو سلطان شود عاشق و « 7 » مىپرست * ز غفلت دهد ملك و « 8 » دولت ز دست مرا در سر انديشهء كارزار * مى و شاهد و نغمه نايد به كار به گاه طرب جام صهبا مرا * بود كاسهء فرق اعدا مرا مرا بس زره‌هاى زهر آبدار * به مژگان خون‌ريز يارم « 9 » چه كار 1815 نباشد تمنّايم « 10 » آواز چنگ * مرا مىكشد دل به غوغاى جنگ نگيرد جهان جز به شمشير ، كس * كليد در ملك « 11 » تيغ است و بس عروسى بود مملكت نازنين * كه مهرش بود در « 12 » سر « 13 » تيغ كين
هامش
( 1 ) . م : ندارد ؛ ب : مشورت نمودن سليمان زمان با گردن‌كشان ممالك ايران در باب آمدن الوند سلطان ؛ د : مشورت فرمودن قهرمان زمان با خواقين دوران و سلاطين زمان در باب محاربه كردن با الوند سلطان ؛ چ : مشورت نمودن صاحبقران با كسان ايران و توران در باب الوند سلطان . ( 2 ) . ب و م : كند . ( 3 ) . ب ، م ، د و چ : دارى . ( 4 ) . ب ، د و چ : به . ( 5 ) . ب : ندارد . ( 6 ) . ب : گشته . ( 7 ) . چ : ( و ) . ( 8 ) . ب ، د و چ : ( و ) . ( 9 ) . ب : مرا در سر انديشهء كارزار / به سوداى زلف بتانم . ( 10 ) . م و چ : تمنّاى . ( 11 ) . د : گنج . ( 12 ) . چ : بر . ( 13 ) . م : دم .